۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

نماز جمعه در سنگماشه

در سنگماشه، مرکز جاغوری فرصتی پیش آمد تا از مجموعه فرهنگی-دینی مسجد جامع و ملحقات آن دیدن کنم.
مسجد جامع، مدرسه علمیه برادارن و خواهران، کتابخانه عمومی و امانی و حسینیه زنانه.

روز جمعه بود و می خواستم امام جمعه، حاج آقا امان الله میرزایی را ببینم، نزدیکی های ظهر بود، رفتم مسجد جامع حضرت رسول اکرم(ص)، مسجدی بزرگ و زیبا با گنجایش چند هزار نفر آراسته با فرش هایی برای نماز جماعت، دو سه نفری در صف های جلو نشسته بودند، منهم که وضو گرفته بودم در آخرهای مسجد، دم درب، قرآنی را گرفته و مشغول تلاوت بودم تا حاج آقا بیاید،

فردی که فکر می کنم از مسئولین مسجد بود با میکروفن و تیپ کوچک اش ور می رفت می خواست صدای قرآن نشر کند که موفق نشد و آخر سر موبایل را فعال کرد و گذاشت مقابل میکروفن تا قرآن نشر شود، چند دقیقه بعد جوانی آمد و با صدای نه چندان دلنشین اش اذان گفت و بعد از آن مردی با قدی بلند و عبایی سیاهی داخل مسجد شد، با عجله راه می رفت و با لهجه ایرانی غلیظ اش به آن جوان امر کرد که دوباره اذان بگوید و به من هم گفت: "بیا پیش آتی تا پوره شوه".

من هم به ناچار قبول کردم و رفتم در صف اول نشستم، در مجموع پنج نفر شدیم و حاجی آقا با دست گرفتن اسحله چره ای  آغاز کرد خطبه های نماز جمعه را و نیز ضبط صوت اش را هم روشن کرد، به مناسبت میلاد حضرت رضا(ع) که در پیش رو بود صحبت هایی کرد و آخر سر هم گفت دو روز بعد به این مناسبت جشنی دارند و مومنین بلند شوند نذر و کمک خود را به این جشن در میز پیش روی بیندازند و اولتر از همه خودش 500 افغانی انداخت و دیگران را هم تشویق کرد، من چنین کاری نکردم.

بالاخره بعد از خواندن دو خطبه، نماز جمعه شروع شد و عده نماز گذاران (مرد) در حدود 25 نفری شد و من هم بناچار با آنها نماز جمعه را بعد از 25 سال به جای آوردم و بعد از نماز خود را به حاجی آقا که در ابتدا هیچ محل نمی داد معرفی کرده و هدف ملاقاتم را با وی در میان گذاشتم و شماره تلفنی از او گرفته و با او خداحافظی کردم و حاج آقا مشغول صحبت  با برخی مومنین درباره مخارج طلاب مدرسه دینی برای زمستان بود و من مسجد را به سوی هوتل محل اقامت مان ترک کردم و همچنان در فکر بودم که چرا نماز جمعه اینجا با آنکه در کنار بازار و نزدیک به خانه های مسکونی می باشد  چنین بی رونق است؟

۱۱ نظر:

آزره جاغاوری گفت...

د جاغوری امو چار نفر شی ام غدره آتی. از پاس ملایو کی موره دیگه.

افضلی گفت...

سلام آقای نظری،
خدا بر شما رحم کند، 25 سال نماز نخوانده و هنوز میتوانی راه بروی!
عکسها بسیار جالب بود، آفرین بر شما.

سیـد مــوسـی محسنـــی گفت...

من در رمضان سال 85 یا 86 در همین مسجد رفتم و آن وقت هم آقای میزایی امام این مسجد بود، برای نماز ظهر جای نشستن پیدا نمی شد، در این چهار پنج سال چقدر تفاوت کرده است.

مهدی مهرآئین گفت...

آقای نظری

پدرکلانی داشتم که خدابیامرز می گفت: مردومی جاغوری هوش درن و دین ندرن، ولیکن مردوم دیزنگی دین درن وهوش ندرن. بازمردومی بهسود نه دین درن و نه هوش.

هاهاهاهاهاهاها
جدای ازاین شوخی، دلیل را باید جستجوکرد. من هم درسفرم به جاغوری، رد پای سنگینی ازدین درآنجا ندیدم. یا اینچنین بود، یا من اینگونه دیدم.

مهدی مهرآئین

حسرت گفت...

درود نظری گرامی

سرانجام این ملا، بعداز بیست وپنج سال، پایت را به مسجد باز کرد !

ناشناس گفت...

این حکایت شما مرا به یاد گفته مشهور استاد مدرس جاغوری میاندازد که زمانی گفته بود مردم جاغوری یک چیز ندارد و مردم دیزنگی چیز دیگر!

سخیداد هاتف گفت...

عجیب است. مامای من آن بیست و چهار نفر دیگر را از کجا آورده بوده!

محمد احسان گفت...

سلام،
با تبادل لینک موافقی؟

ناشناس گفت...

مردم جاغوری به یک خودآگاهی خوبی رسیده اند. می دانند که با رفتن در نماز جمعه هایی آن چنانی چیزی نصیب شان نمی شود که هیچ، ممکن است چند قرانی هم ببازند و به علاوه که وقت شان تلف شده و با شنیدن حرف های تکراری و بی فایده و تاریخ گذشته اعصاب شان هم ناراحت شود. بناأ همان بهتر که نمی روند. کاشکی در جاهای دیگر هم با دوکانداران دین چنین کنند. شنیدم در یکی از مناطق محروم هزاره جات یعنی حصه اول بهسود کسی از نمایندگان آیت الله محقق کابلی می خواهد، مصلا بسازد و شروع کرده به پول جمع کردن از مردم برای ساخت مصلا. در حالی که مساجد بزرگ و حسینیه ها و تکیه خانه های زیادی در منطقه وجود دارد، چی نیازی به مصلا هست؟ اگر مردم نماز بخوانند که در همان مساجد هم می خوانند، اگر نخوانند هر چه مسجد بزرگ و مفشن باشد، کسی نماز نمی خواند. متأسفانه روحانی های هزاره جات بیشتر دنبال دوکان باز کردن هستند تا یک کار به درد بخور. در همان بهسود اولاد مردم از نبود مکتب رنج می برند. بعضی کودکان ساعت ها پیاده روی می کنند تا به یک مکتب می رسند... به هر هال خوبه که نماز جمعه سنگ ماشه بی رونق است. و الا ملاصاحبها وسوسه خواهند شد که روزی روز قدس را در دشت غجور برپا کنند.

ناشناس گفت...

واقعا ندانستم که منظور از این حکایت چه بود؟؟
قبلا که به سر وسینه میزدین که مشکلات مردم تنها سوژه است برای این ویبلاگ. اما اینجا معلوم نبود که سوژه چه بود؟ ایرادی در کار حاج اقا بود؟ ایرادی در برگزاری نماز جمعه بود؟ ایرادی در جمع اوری نذر بود؟ ایرادی در سخنان حاج اقا بود؟ ایرادی در مسجد و بلندگو میکرافون حاج اهالی بود؟
قران خواندن و نماز خواندن بعد از بیست و پینج سال برای خود جناب عالی هم که از روی اجبار بود.
ضمنا در مورد اینکه منتظر حاج اقا بودید هم چیزی نگفتید که چرا؟؟ کار تان خیلی مهم بوده که منجر به خواندن نماز و قران اجباری بعد از 25 سال میشه؟؟
آقای نظری برادر عزیز، در بسیار موارد خیلی خوب مینویسی، واقعا حرف دل است. اما یگان دفعه، اصلا نمیدانم چرا اینطوریه؟
موفق باشی!

ناشناس گفت...

آقای نظری سلام و احترام تقدیمت. تشکر از اینکه گزراشات خوب و مفیدت را از سه منطقه هزارستان در اینجا به نشر سپردید،کار شما واقعآ قابل ستایش است،ولی جالب توجه اینست که شما هی میدان،طی میدان و خار مغیلان از جاغوری فقط به همان نماز جمعه اش اکتفاء کردید. فکر کنم که وقت کافی نداشتید تا از دیگر مسایل خوب و بد جاغوری برای همه مردم هزاره می نوشتید. به طور مثال می شد،از وضعیت فرهنگی،سطح سواد و دانش آموزی مردم،امنیت و دیگر مسایل می نوشتید. ضمنآ مسئله نماز فکر کنم مسئله شخصی انسان است و اگر این را به یک سیاست نمایشی تبدیل نکنیم،بهتر است چون به قول معروف در نزد خداوند هر کس جوابده اعمال شخصی خویش خود اش است. روزی ملا صاحب که سخت ملای دو آتشه افراطی بود بنده را هی وعظ می کرد که نماز بخوان و روزه را بگیر که هی سود دارد،بلاخره روزی ناچار شدم گفتم ملا صاحب اگر من روزه بیگرم یا نگیرم و یا نماز بخوانم و یا نخوانم که در نزد خداوند مسئول است؟ گفت من منحیث ملا مسئولیت شرعی دارم که امر به معروف ونهی از منکر کنم. گفتم چند بار باید شما امر به معروف و نهی از منکر کنید؟ گفت یکبار. گفتم بنده خدا تا حالا بیش از ده بار برایم تذکر دادید،پس دیگر مسئولیت شرعی تان اداء شده و ضمنآ برایش تذکر دادم که روحانی عزیز اگر این مسایل زیاد سود می داشت به والله که از دست شما اخوند ها به مردم عادی نمی رسید. در نهایت گفتم که اگر من مسئولیت در قبال اعمال خودم را در آن دنیا دارم پس بگزار لطفآ خودم هم در این کار مخیر باشم،چون من خود مسئولم.بهر حال بگزارید که مردم خود اعمال خویش را خود رقم زنند. ممنون از گزراش شما