۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

فقر و حقوق بشر

چند وقت پیش سراغ خانواده ای ساکن در قریه توپچی،مرکز بامیان رفته بودم از سرپرست خانواده درباره شیوه زندگی شان پرسیدم او گفت:

حاصلات گندم سال گذشته خوب بوده و نیاز نان خانواده را برطرف می کند و فقط تا برداشت دیگر 3 الی 4 بوجی آرد مجبورم بخرم حاصلات کچالو را هم فروخته ام اما خریدار پولش را تا هنوز نپرداخته است، خوراک آنها بیشتر کچالو و برنج وطنی است، 

میوه را به ندرت می خورند مگر در فصل تابستان، سیب می خورند، آنهم حاصل درختان خودشان است، گوشت هم کم در سفره آنها پیدا می شود مگر در ایام عید قربان باشد یا اینکه کدام مال یا گوسفند آنها در حال تلف شدن باشد و تخم مرغ ها را هم بنام تخم وطنی به سوداگران سیار می فروشند!

چند بز، یک گاو نر و یک گاو ماده و یک مرکب دارد، او بعد از اینکه حاصلات کچالو و گندم اش را جمع کرد هر سحرگاه به کوه برای آوردن هیزم می رود.

او وقتی بازار برای خرید می آید فقط شکر، چای، روغن و برخی موارد لباس و کفشی برای بچه هایش می خرد.
او بارها از من تقاضای کار به عنوان نگهبان، نظافت چی و ... در موسسه را کرده است اما برای تصاحب چنین شغل هایی داوطلب زیاد وجود دارد و رئیس موسسه هم دوست، آشنا و فامیل بی کار زیاد می شناسد، هرچه نکند صله رحم است!

به نظر من زندگی او در سطح متوسط قرار دارد، در روبروی قریه آنها بیش از صد فامیل مهاجری که از خارج آمده اند و دولت برای آنها زمین داده اند و خانه ای ساخته اند زندگی می کنند، آنها نه زمین برای زراعت دارند و نه مال و مواشی و نه حق دارند از کوه هیزم بیاورند، آنها عموما" قالین باف اند، البته فشار کار بیشتر روی زنان و دخترانشان است!
اکثر مردم اینجا اینطوری زندگی می کنند.
در چنین جامعه ای نقض های حقوق بشری چون خشونت علیه زنان و اطفال، منع اطفال از مکتب، ازدواج اجباری و اخذ گله یا شیربها و ..به وفور یافت می شود و یکی از عوامل آن فقر است، این مسئله به خوبی در گزارش اخیر سازمان ملل انعکاس یافته.

دولت و جامعه جهانی نیز در حل این مشکل بشری گام های محسوسی را برنداشته است.
یعنی تا فقر است، نقض حقوق بشر هم خواهد بود!
برای تأمین حقوق بشر باید با فقر مبارزه کرد.

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

مکتب

دیروز اولین روزی بود که مکتب های اینجا (منطقه سردسیر) باز شد، عرفان را برای اولین بار بردم مکتب شامل کردم، صنف اول.
لیسه ذکور مرکز بامیان!

گرچه لیسه تازه جور شده است اما کثرت شاگردان به حدی است که حدود 15 خیمه هم در اطراف صحن مکتب برپا شده و صنف عرفان آخرین خیمه، آنهم در پشت مکتب، خیمه ای کهنه و پاره پاره بود.

عرفان را شاندم و چند توصه کرده  و خداحافظی کردم، از گوشه پاره خیمه چند دقیقه ای او را پاییدم، بچه نازدانه ام چطور با دوستان چدید ارتباط برقرار خواهد کرد و ...نه معلم، نه صنف و نه درس!

و امروز شنیدم که یکی از دوستان یک مکتب خصوصی باز کرده ماهی 4000 افغانی، به نظر خیلی زیاد است و شاید هم هدفشان انتفاعی باشد تا درد و رنج عدم آموزش با کیفیت!

به نظر من تنها راه برای مردم افغانستان و به ویژه هزاره جات تکیه بر علم و آموزش است که بتواند آنها را از فقر و بدبختی نجات دهد، البته نه این سیستم کهنه دولتی بلکه آموزشی نوین و با کیفیت و غیرانتفاعی!

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

حالا نوبت شماست

هفته پیش مطلبی را تحت عنوان نیاز به رأی شما نوشتم، دوستان زیادی لطف نموده و با رأی خویش، حقیر را سرافراز ساختند، این رأی گیری حدود 20 روز دیگر ادامه خواهد داشت.

مطلب این است که این وبلاگ در ششمین دور مسابقات جهانی وبلاگ نویسی دویچه وله از بین هزاران وبلاگ به مرحله یازده بهترین وبلاگ فارسی دست یافته است و تنها وبلاگ از افغانستان؛

برای رسیدن به مرحله نهایی باید خوانندگان رأی دهند، اگر تمایل داشتید رأی بدهید اینجا رفته و در قسمت بهترین وبلاگ فارسی مطابق دستور العمل آن رأی دهید و می توانید نتیجه رأی را هم اینجا ملاحظه کنید.

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

نوروز -2

این دومین سالی است که دفتر اکوتوریزم جشنواره نوروزی را برگزار می کند، کاری که باید دولت و ریاست اطلاعات و فرهنگ انجام دهد!
دخترکان در انتظار شروع جشنواره اکوتوریزم

مردمی که شادی، نشاط، تفریح و دمبوره را دوست دارند، در بعد از ظهر نوروز در جشنواره اکوتوریزم جمع شده اند، شادی و تفریح حق این مردم است دست اندر کاران امور باید زمینه دسترسی بیشتر به این حق را فراهم کنند.

مسابقه لنگی، یکی از مسابقات محلی بود که اجرا شد، من برای اولین بار این مسابقه را می دیدم.

طناب کشی بین تیم منتخب بامیان و پی آر تی نیوزلند از مهیج ترین لحظات این مراسم بود، گویا تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفته بود و افغان ها برنده شدند، البته آنها از چل افغانی استفاده کردند و طرف مقابل هم برای اینکه میزبان تشویق شود و اعتماد به نفس پیدا کند به آنها تبریک گفته و آنها را در آغوش کشیدند.

برپایی نمایشگاه عکس، نقاشی، صنایع دستی در خرابه ای مقابل بودا، بخش دیگری از این مراسم بود.

همراه احسان، الهه و عرفان؛ فرزندام قصد داشتم روز دوم به قریه علی بیگ برای تماشای بازی اسکی و یخ مالگ به دامنه کوه بابا برویم اما نشد و به سراغ بره های تازه به دنیا آمده رفتیم.

نوروز -1

اول نوروز، زیارت میرهاشم آقا، میر سید علی یخسوز، جنده بالا، روز میله و زیارت، کالاهای رنگارنگ، فروشندگان سیار و ...
 زمان جان و فرهمند عزیز گوشه هایی از این مراسم را پوشش داده اند و من هم عکس هایی که به نظر جالب است خدمتتان تقدیم می کنم.

 در جامعه سنتی و مذهبی حضور زنان در اجتماع کمرنگ است، نوروز از معدود مراسم هایی است که این مردان همراه زنان خویش بیرون می آیند و سال به سال این حضور پررنگ تر است.

در آشپزخانه میرهاشم مردمان دست های خود را به خاکستر زده و به دیوار سیاه می زدند و دیگدان را زیارت می کردند من که فلسفه این کار را نفهمیدم!

بعد از اینکه جنده بالا شد، در گوشه عده زیادی چیزی را کش کرده و زور آزمایی می کردند، من که نتوانستم ببینم چی را کش می کنند اما کمره ام دید گویا یک نفر چند قفل زیارت را باز کرده بود و دیگران هم می خواستند در این کار شریک شوند!

خدا بده برکت به بازار سودا گر سیار، البته معلول!


بازار تخم مرغ جنگی هم فعال تر از هر زمان دیگر بود

و چیزی که فراموش شده بود "مزار شهدای هزارهای مظلومیکه بصورت دسته جمعی توسط طالبان در سال 78 به شهادت رسیده اند بود"، حتی من هم فقط به گرفتن این عکس اکتفاء کردم و یادم رفت که فاتحه ای بخواندم!

مسئولین زیارت میرهاشم گفتند که شب نوروز، خداوند چندین معلول، معیوب، نابینا را در این زیارتگاه شفا داده است!
و این پدر پیر فرزند نا بینای اش را به این امید آورده بود.

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

به استقبال نوروز

در حدود ده ساعت دیگر به آغاز سال جدید نمانده، اما اینجا گویا خبر خاصی نیست، یکی دو مغازه کلوچه فروشی خلوت است، از جلبی (زولبیا) و ماهی فروشی هم خبری نیست و دریا هم به لطف گرمی هوای چند روزه، آبش گل آلود شده است (نمی شود لباس شست و نه فرش)، از شکوفه و سبزه هم تا یک ماه دیگر رنگش را نمی بینی، برای کارمند جماعت هم فقط یک روز، آنهم فردا رخصتی است و بس!ن
اگر برنامه سنتی- مذهبی جنده بالا کردن و نیز برنامه های فرهنگی برنامه اکوتوریزم نبود، اصلا" نمی فهمیدم که روز نو شده و سال هم نو شده.

چرا چنین آیین کهن، تاریخی ما که با فصل رویش طبیعت همراه است چنین سوت و کور باشد؟!!

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

از این هشت مارچ تا ...

شب گذشته که به یادداشت های سمینار هشت مارچ مرور می کردم چند نکته جالب یافتم که بد نیست، برای اینکه تا هشت مارچ آینده معیاری باشد در اینجا ثبت گردد.

1- شعار های محوری هشت مارچ؛
وزارت امور زنان: زنان افغان دست به دست هم در راه صلح و عدالت.
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان: قانون گذاری و ایجاد ضمانت های قانونی برای زنان.
سازمان ملل متحد: حقوق مساوی، فرصت های مساوی و انکشاف برای همه.

2- خشونت علیه زنان؛
کمیسیون مستقل حقوق بشر: در بامیان از آغاز سال 1388 تاکنون 191 مورد ثبت شده که نسبت به سال گذشته 60 فی صد افزایش یافته در سراسر کشور در سال 2009، 2269 مورد و تنها در جنوری 2010، 235 مورد.

3- وضعیت زنان بامیان؛
طبق سروی ریاست امور زنان در سال 1387، 12 فی صد زنان در ادارات دولتی و غیر دولتی کار می کنند.
42 فی صد شاگردان مکتب را دختران تشکیل می دهند، بعد از ولایت هرات دومین میزان را در کشور دارا می باشد.

4- مشکلات زنان بامیان؛
افزایش خشونت، عدم تطبیق قانون محو خشونت و عدم رسیدگی درست ارگان های تطبیق کننده قانون درباره حقوق زنان، معافیت عاملین خشونت، کتمان خشونت علیه زنان، فقر و عدم دسترسی به فرصت های اقتصادی، بی سوادی، ولادت های مستمر، برداشت های غلط از اسلام درباره حقوق زنان و عرف، عدم باور مندی مردان به توانایی زنان، عدم اعتماد به نفس زنان و عادات ناپسند در ازدواج.

5- تعهد دولت؛
داکتر حبیبه  سرابی والی بامیان: به عنوان یک زن که در رأس حکومت محلی بامیان قرار دارم تعهد می کنم که نگذارم در حق زنان بی عدالتی صورت بگیرد.