۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

جوینده یابنده است

روز جمعه در بازگشت از کابل موتر تونس ما در نزدیکی های شش پل خراب شد ( اکسل میده کرد) من که قبلا" تجربه علافی موقع خرابی موتر را داشتم و هم خسته از سفر ده ساعته بودم، در اولین موتری که برای بررسی این وضعیت ایستاده کرده بود، سوار شده و به بامیان آمدم.

غافل از اینکه دسته کلید ام در موتر جای مانده، نه نام موتر وان را می دانستم، نه شماره موتر را، ولی از خرید زیاد بادرنگ اش دانستم که خانه اش در بامیان است، از خرابی موتر اش فهمیدم که به این زودی ها جایی نخواهد رفت.

فردای آنروز، تجسس پلیسی ام را در یافتن موتر شروع کردم، اول از نماینده لین کابل- بامیان، بعد در سرای ها بدنبال آن موتر و آخر کار که داشتم نا امید می شدم از تعمیرکار ها پرسیدم، بالاخره یکی شان خبر داشت که موتری اکسل شکستانده و ده سرای ماما نجف رفته، خوشحال شدم، تعمیرکاران سرای را احوال گرفتم، یکی شان گفت درست است، نامش خلیفه شیرین است و از قافله باشی فولادی است.

آمدم لین فولادی کسی او را شناخت و گفت اگر دیدم شماره تلفن ات را بده تا بهت زنگ بزنم، فردایش میس کال داد و خلیفه مورد نظر را پیدا کردم، نشانی را گفتم و دسته کلید را گرفتم.

اگر چه برای هر کلید ام اشتبنی (یدک) داشتم، اما به دلیل مسایل امنیتی، باید کلید های گمشده پیدا می شد.
تواضع، صداقت و همکاری کسانی که معلومات دادند تا من موفق گردم، ستودنی و قابل قدر است.

۱ نظر:

دختر ورسی گفت...

یکی طلب ما باشد که شما کابل می آیید وما را خبر نمی کنید. ما هم بعد ازاین که به بامیان آمدیم گله ای نباشد اگر شما خبر نشدید!!!