۱۳۹۲ فروردین ۱۷, شنبه

خواهم نوشت

بیشتر از یک سال هست که می خام اینجا بنویسم، تجربیات سفر قاچاقی از پاکستان به مالزی و اندونزی.
رنج و درد هزاران زن و مرد و کودکان مهاجر-هزاره- در کشورهایی چون مالزی و اندونزی،
سفر هولناک با لنج یا کشتی چوبی در اقیانوس آرام به سوی استرالیا،
زندگی در کمپ یا بازداشتگاه اداره مهاجرت،

و تجارب جدید از زندگی در ملبورن که شاید به درد زندگی در بامیان و افغانستان بخورد اما با توجه به موج مهاجرت مردم از افغانستان، ایران، کویته به سوی اینجا فکر کردم هر چه بنویسم مردم بیشتر تشویق می شوند که خود را به خطر مواجه کنند بدون تفکر به عواقب آن
یکی دو پست باجزییات دقیق درباره مهاجرت درست به استرالیا نوشتم اما با توجه به حجم ایمیل ها یا تماس دوستان و خوانندگان فکر می کنم آنها آن پست ها را با دقت نمی خوانند و از همین رو فکر می کنم هر چه از این تجارب زندگی جدید بنویسم آنها بیشتر تشویق می شوند خود را به آب و آتش بزنند تا به اینجا برسند که متاسفانه اکثر مواقع در هدف گذاری شان اشتباه می کنند و تصمیم گرفتم سکوت کنم که لااقل پیش وجدان خود راحت باشم که مشوق کسی نبوده ام.

اما اینک قصد دارم بنویسم برخی هایشان که فکر می کنم برجسته است و به خواندن اش می ارزد خواهم نوشت.
یا حق!

۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

حادثه کویته چرایی و راه حل ها!

این دومین حمله مرگباری بود که بر هزاره های بی دفاع کویته در سال 2013 صورت گرفته است و چنانچه مطلع هستیم قاتلین (لشکر جنگهوی یا سلفی یا وهابی و ...) اعلام کرده اند که به حملات بیشتر ادامه می دهند،
بدنبال حمله تروریستی دهم جنوری تشکل سیاسی عمده هزاره های کویته یعنی حزب دموکراتیک هزاره به منظور جلوگیری از تکرار این حملات برکناری وزیر اعلای حکومت ایالت بلوچستان و کنترل... کویته توسط ارتش را خواستار شد،
در یک اعتراضی مدنی بعد از چند روز تحصن و عدم تدفین کشته شدگان آنان موفق شدند به این خواسته خود برسند و نخست وزیر پاکستان شخصن به کویته رفت و این درخواست را پذیرفت اما پس از یک ماه حادثه ای مشابه با شدت و حدتی بیشتر به وقوع پیوست، یعنی هزاره ها به خواسته شان که جلوگیری از این حملات بود نرسیدند و وحشت آفرینان هم چنان بر تهدید شان که افزایش این حملات در سال جدید می باشد نایل آمده و اعلام کرده اند که دهها وسایط نقلیه مملو از مواد منفجره با آدم های جان برکف و آماده رفتن به جنت در اختیارشان هست که این حملات را تکرار کنند، خواسته آنها خروج هزاره ها از کویته می باشد و بس!

واقعیت این است که هزاره های کویته شهروندان پاکستان می باشد، شهروندانی که نجابت، صداقت، خدمت گزاری و وطن دوستی شان را به اثبات رسانیده اند، حکومت پاکستان مسئولیت دارد از جان و مال شهروندانش دفاع کند،
چرا حکومت پاکستان موفق به این کار نشده است؟ نخست وزیر پاکستان در سخنانی تازه با خانواده این قربانیان همدردی کرده است و مسولین نظامی و امنیتی بلوچستان را ملامت کرده که چرا نتوانسته جلو این حمله را بگیرد و بر تعهدش بر جلوگیری اینگونه حملات و محاکمه عاملین تاکید کرده است، تعهدی که در گذشته نیز وعده آنرا داده بود اما چرا حکومت پاکستان ناتوان است؟
واقعیت دیگر آن است که سازمان امنیت و اطلاعات پاکستان (آی اس آی) سازمانی قدرتمند که نقش عمده در کشف و جلوگیری از اینگونه حملات می تواند داشته باشد، نشان داده است که در اختیار و کنترل حاکمان سیاسی نیست و علایمی وجود دارد که این سازمان موافق این گونه حملات می باشد وگرنه هیچ کس باور نمی کند این سازمان عظیم و مخوف از این حملات آگاهی ندارد و عاملین را نمی تواند پیدا کند.

چرا این حملات صورت می گیرد:
عمده دلیل گفته شده همان شیعه بودن یا رافضی بودن هزاره ها می باشد.

و برخی دوستان در این چند روز تحلیل کرده اند که:
1- هزاره ها بخاطر تعلق مذهبی شان کشته می شوند، آنان کشته شده های خود را "شهید" می دانند، "لبیک یا حسین" می گویند و بر تابوت کشته ها نیز چنین می نویسند و کویته را به "کربلا" تشبیه می کنند و شهادت را افتخار می دانند و در این کار؟ بر مولای شان یعنی "حسین" اقتدا می کنند،
آنان در ماه محرم –بخاطر شهدای کربلا- با تعصبی شدید بر سر و سینه شان می زنند و بر خیابان ها می برآیند، جلوس می کنند پشت و گاهی سر و صورت را خون آلود و زخمی می کنند و در میان آنها روحانیون تحصیل کرده در حوزه علمیه قم به شدت مشغول تبلیغ و سخنرانی در منابر و تکیه خانه ها و امام باره ها می باشند و بر حقانیت خاندان علی و غصب خلافت توسط خلفای سه گانه تاکید می کنند،
آنها احساس اخوت و نزدیکی خاصی با جمهوری اسلامی ایران و ولی فقیه حاکم بر آن دارند، طوری که آن جناب برای –شیعیان هزاره کویته- نماینده مخصوص دارد و کنسولگری آن کشور نیز به بهانه فعالیت های فرهنگی، رایزنی جمهوری اسلامی ایران را در آن دیار فعال نموده است و فعالیت های دیگری چون اعمار و مدیریت شفاخانه، کتابخانه و ... را هم در آنجا دارد

در همین راستا گفته می شود که هزاره های کویته تقاس تبعیض مذهبی جمهوری اسلامی ایران بر علیه اقلیت سنی آن کشور را می پردازند و آنان توسط اکثریت سنی آن ایالت (بلوچ ها و پشتون های متعصب پیرو فرقه های سلفی و وهابیت) قربانی می شوند

در دامن زدن به تعصبات مذهبی نقش شبکه تلویزیونی ماهواره ای اهل البیت به گردانندگی شیخ اللهیاری را نیز برجسته دانسته می شود و در نهایت اینکه هزاره های کویته قربانی جنگ مذهبی ایران و عربستان می باشند.

راه حل ها:
1- گرچه انجام مناسک مذهبی حق انسانی هر انسان می باشد و هزاره های پاکستان نیز با استفاده از این حق به هیچ کس یا مذهب دیگر ضربه وارد نکرده اند اما واقعیت این است که خود قربانی مذهب شده اند؛
آیا ممکن است هزاره ها مذهب را کنار نهند تا از خطر حفظ گردند؟، راه حلی تقریبن غیر ممکن می باشد، چگونه بیش از 500 هزار انسان را راضی کرد که با مذهبی که سالها زیسته اند، عادت کرده اند و کشته شدن در این راه را افتخار می دانند وداع کنند و چه تضمینی وجود دارد که با پذیرش این خواست بازهم قربانی نشوند
اما می توان از برخی تحریک های تعصبی مذهبی کاست از اندیشه های تعصبی چون الهیاری تبری و دوری جست از نزدیکی با حکومت اسلامی ایران و اجیران آن رژیم پرهیز کرد و با منابع مذهبی تسنن متعدل منطقه راههای نزدیکی و اخوت جستجو کرد.

2- هزاره ها مسلح شوند، جواب زور را با زور دهند؛ گرچه این حرف غرور بر انگیز است اما در موقعیت ژئوپلیتیکی کویته که در محاصره بلوچ ها و پشتون ها می باشند از چه طریق و با تکیه به کدامین منبع مالی به این کار دست زنند؟
این پیشنهاد بیشتر از سوی جوانان احساساتی که پشت کامپیوتر های خود در فرسنگ ها دور تر از محل حادثه قرار دارند ارایه می گردد، اگر آنها راست می گویند خود باید اولین نفری باشند که در چنین صحنه ای حاضر شوند.

3- بر حکومت پاکستان از طریق کشورها و سازمانهای مقتدر جهانی، سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر فشار دیپلوماتیک و سیاسی آورده شود تا مسئولیت خود را به خوبی ایفا نماید که متاسفانه در طول سه چهار سال اخیر این کار هم جواب درستی نداده است اما نباید از تلاش ها در این راستا خسته و ناامید شد.

4- تلاش سیاسی، معقول و متکی بر منطق هزاره ها در کنار آن اعتراضات مدنی در داخل و خارج پاکستان تهییج افکار عمومی جهانی در دراز مدت به نفع هزاره ها می باشد و باید آنرا ادامه داد.

5- مستند سازی و اقامه دعوای حقوقی و کیفری بر علیه حکومت پاکستان در محاکم ملی، منطقه ای و بین المللی راهکار دیگر می تواند باشد.

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

راههای رسیدن به استرالیا

از خلال گفتگوهایی که با دوستانم در افغانستان در این چند روز داشتم به این برداشت رسیدم که عده ای قصد پناهندگی استرالیا را دارند در پست قبلی معلوماتی را راجع به آمدن با کشتی نوشتم حال من احساس مسئولیت می کنم که تجارب خود را در باره راه قانونی پناهنده شدن در استرالیا در اختیار دوستان قرار دهم که آنان در سایه معلومات دقیق تصمیات درست اتخاذ کنند.

قبل از شروع بحث باید یاد آور شوم که استرالیا یکی از بزرگترین کشورهای پناهنده و مهاجر پذیر دنیاست که بر اساس جدیدترین  آمار حدود 43 فی صد شهروندان این کشور را مهاجرین تشکیل می دهد و بدنبال محدودیت پذیرش پناهنده از طریق کشتی این کشور پذیرش پناهجو یا مهاجر را از 13500 در سال به 20 هزار در سال رسانده است.

حال راههای کم خطر تر و قانونی تر را مورد بررسی قرار می دهم:

یکی از راههای قانونی و رسمی درخواست پناهندگی خارج شدن از افغانستان و مراجعه به دفاتر سازمان ملل و مشخصن دفتر کمیشنری عالی ملل متحد در امور پناهندگان یا UNHCR  می باشد مثلن دفتر این سازمان در پاکستان، ایران و سایر کشورها.

برای قبولی در استرالیا شواهدی در دست است که مراجعه به دفاتر UNHCR در کشور مالزی و اندونزی زودتر از دیگر دفاتر این سازمان در دیگر کشورها جواب مثبت داده می شود که من درباه علت این کار معلومات ندارم.

حال برای رسیدن به این دو کشور جنوب شرق آسیا دشواری زیادی وجود دارد زیرا این دو کشور به راحتی به افغانها ویزا نمی دهند یک راه آسان اخذ پذیرش از دانشگاهها یا موسسات آموزشی کشور مالزی می باشد که از طریق اینترنت هم می توان این درخواست را انجام داد که کم هزینه است و اگر متوسل به شرکت های مسافرتی شوید هزینه اش بیشتر خواهد شد.

با پذیرش تحصیلی به راحتی می توانید ویزای مالزی را از سفارتخانه این کشور یا در خود میدان هوایی کوالالامپور پایتخت مالزی بدست آورید و نماینده آن دانشگاه یا موسسه تحصیلی هم در میدان هوایی منتظر شما می باشد و شما را به راحتی از میدان هوایی خارج می کند اخذ ویزای اندونزی سخت تر است مگر آنکه با قاچاق بران انسان وارد معامله شوید که این کار هم خالی از خطر دستگیری نیست و اگر از راه دریا (عبور از مرز مالزی-اندونزی) باشد خطر غرق شدن را برعلاوه از دستگیری باید به جان خرید.

بعد از رسیدن به مالزی یا اندونزی شما می توانید به دفتر UNHCR مراجعه کنید و وقت ملاقات بگیرد بستگی به تعداد مراجعین ممکن است این تاریخ ملاقات برای چند ماه بعد تعیین گردد در تاریخ معینه به صحبت های شما گوش داده می شود بعد شما کارت ثبت در این دفتر را دریافت می کنید که پلیس شما را اذیت نکند.
 سپس تاریخ مصاحبه بعدی را تعیین می کنند که ممکن است ماهها بعد باشد و در آن موعد از شما درباره علل درخواست پناهندگی  و اسناد و مدارکی که ادعاهای شما را پشتیبانی کند پرسیده خواهد شد بعد باید چند ماه صبر کنید تا در مورد ادعای شما مطالعه دقیق شده و جواب دهند.
 بعد از چند ماه اگر دلایل تان قوی باشد تازه UNHCR شما را به عنوان پناهنده یا Refugee خواهد شناخت و کارت مهاجر برای شما صادر خواهد کرد. و شما باید در لیست انتظار بمانید تا این سازمان درخواست شما را به کشورهای مهاجر پذیر یا کشوری که شما پیشنهاد کردید ارایه نماید این پروسه نیز ممکن است ماهها یا سالها به طول بیانجامد بعد از آن در مراجعات بعدی فورمه های خاصی را باید خانه پری کنید و بعد  مصاحبه حضوری در سفارت آن کشور و معاینات طبی و صحی و نهایتن منتظر صدور ویزا می مانید که ممکن است چند ماه به طول بیانجامد و سرانجام با هزینه آن کشور یا سازمان بین المللی مهاجرت به کشور مقصد پرواز خواهید کرد.

در تمام مدت انتظار در کشور مالزی یا اندونزی حق سفر از محدوده که UNHCR برای شما تعیین می کند ندارید چون شما اسناد اقامتی قانونی ندارید، کمک هزینه ای به شما تعلق نمی گیرد و نیز در کمپ یا مکان خاصی برای اسکان نیز داده نخواهد شد باید از پس انداز خود خانه ای را اجاره کنید و زندگی را با صبر و انتظار طولانی و مراجعات مکرر یا تلفن به UNHCR بگذرانید، 

تبصره: اگر UNHCR اندونزی شما را به عنوان مهاجر به رسمیت شناخت شما می توانید از کمک هزینه دیگر نهادهای بین المللی مثل IOM که ماهانه حدود 150$ است برخوردار شوید.

انتظار انتظار و انتظار؛ حوصله، حوصله و حوصله چیزی که ما افغانستانی ها متأسفانه خیلی کم داریم در این مدت اگر تنها باشید و خانواده تان در افغانستان یا جای دیگر باشد  اگر خودتان یا خانواده تان با مشکلات مالی یا مشکلات خانوادگی مواجه  شوید  نمی توانید به وطن بازگردید یا به امید قبول شدن یا بخاطر شرم از مردم.

البته راه بازگشت وجود دارد IOM یا سازمان بین المللی مهاجرت خدمات و سهولت بازگشت شما را با کمک سفارت افغانستان و با هزینه این سازمان بعد از سپری شدن چند هفته از درخواست بازگشت تان فراهم خواهد کرد.

اگر خدای ناکرده قاچاق به مالزی یا اندونزی از راههای هوایی یا دریایی وارد و توسط پلیس دستگیر شوید متأسفانه شما را در مراکزی خاص بازداشت خواهند کرد که بازداشتگاههای مالزی و برخورد پلیس آن کشور با چنین افراد خیلی به دور از استانداردهای حداقلی بین المللی باشد و بازداشتگاههای اندونزی هم چندان وضعیت بهتری ندارد.

خلاصه آنکه درخواست پناهندگی در چنین کشورهایی گرچه راه اصلی و قانونی است اما ممکن است حداقل 2 سال و حداکثر 6-7 سال به طول انجامد و هزینه ای حداقل سالانه 2000$ آمریکایی خواهد داشت و حق کار هم برخوردار نخواهید بود.

و راه آسان تر اما پر خطر تر همان راه کشتی بود که متاسفانه حالا با این قانون جدید چشم انداز روشنی برای آن نمی توان دید.

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

استرالیا با کشتی فایده ندارد

دوستان زیادی در این چند روز با من در تماس شده و گفته اند قصد سفر به استرالیا با کشتی را دارند متاسفانه دولت استرالیا قانونی را در پارلمان و سنا در 13 آگست سال جاری به تصویب رساند که پناهجویانی که بعد از این تاریخ با کشتی وارد آبهای استرالیا شوند به کشور نارو و پاپوا گینه نو خواهند فرستاده تا در آنجا به تقاضایشان رسیدگی شود.

بر طبق این قانون این تقاضا زودتر از تقاضای کسانی که در سایر کشورها درخواست پناهندگی داده اند بررسی نخواهد شد و تضمینی هم نیست که به عنوان پناهنده در استرالیا قبول شوند.

این اطلاعیه در سایت رسمی وزارت مهاجرت و شهروندی استرالیا به زبان های مختلف از جمله دری آمده است و نیز در یوتیوپ  نشر گردیده است و هم چنین برای معلومات بیشتر به صفحه فیس بوک پناهجویان هزاره هزاره مراجعه نمایید.

تاکنون نیز دولت استرالیا طی چهار پرواز دهها تن از پناهجویانی که بعد از تاریخ فوق آبهای استرالیا آمده و در جزیره کریسمس نگهداری می شدند به نارو فرستاده است و دولت استرالیا مصمم است این قانون را به مرحله اجرا بگذارد تا از ورود پناهجویان از طریق کشتی و استفاده قاچاق بران جلوگیری کند این قانون شامل تمام پناهجویان صرفنظر از ملیت، سن، جنس و ... می شود.

تجربه دوستانی که در سال 2000 به نارو فرستاده شده بودند نشان می دهد که زندگی در کمپ یا مراکز بازداشت پناهجویان در جزیره نارو در هوای گرم زیر خط استوا و فاقد امکانات اولیه زندگی، آنهم برای سالها بلا تکلیف و انتظار، سخت و طاقت فرسا است و بسیاری پناهجویان بعد از 2-3 زندگی در آنجا بازگشت به افغانستان را به ماندن در آنجا ترجیح دادند و با توجه به اهداف این قانون که در سایت وزارت مهاجرت و شهروندی استرالیا به وضوح پیدا است این بار هم ممکن است این تجربه تکرار شود.

 تجربه من از این سفر به کسانی که قصد چنین سفری را دارند توصیه می کنم که قبل از حرکت در این مسیر معلومات صحیح را از منابع معتبر بدست آورید و تنها به آوازه های عوام، قاچاق بران انسان و ... گوش ندهید که پشیمان خواهید شد و این پشیمانی برای شما هزینه های سنگین مالی، زمانی و جانی خواهد داشت.

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه



این عکس ها را در 20 می 2012 دوست و همسفر عزیزم صادق جان تیموری گرفته است، لحظه ای که بعد از 35 ساعت سفر دریایی خطرناک و خواندن آبت الکرسی و مناجات به جزیره کریسمس رسیدیم و با کمک نیروی دریایی استرالیا 175 پناهجوی عمدتن هزا ره در حال پیاده شدن می باشند.
 این عکس خستگی و کوفتگی این سفر را برای من به خوبی نشان می دهد با این پست می خواهم این لحظه را جاودانه سازم که هیچگاه این لحظه را در میان انبوه زرق و برق دنیای غرب از یاد نبرم و نیز خود و مردم خود را!

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

بامیان را از یاد مبر

اکنون چند روزی است که در ملبورن مرکز ایالت ویکتوریا در استرالیا رسیده ام و این مسیر را مانند خیلی از هموطنانم از دریا با قایق طی کردم.
در پست قبلی از بامیان خداحافظی کرده بودم و از دوستان و خوانندگان طلب عفو و بخشش زیرا مسیری را در پیش داشتم بیش از حد تصور خطرناک بود!
حال در فرصت های آتی به دلایل آمدن و نیز گوشه هایی از آنچه در این شش - هفت ماه گذشت اشاره خواهم کرد.

و تشکر می کنم دوستانی که لطف کردند و حال مرا جویا شدند و مرا تشویق به ادامه راه کردند هرچند که هم آنان و هم خود می دانم که اگر این وبلاگ رنگ و بویی داشت بخاطر آن بود که روایتگر مستقیم زندگی مردم در بامیان بود و اینک این وصف را ندارد اما آخرین سخن یکی از خانم های همکارم را بیاد دارم که گفت برایت چند هفته نذر گرفته ام  به سلامت خواهی رسید اما بامیان را از یاد نبر!

ملبورن را انتخاب کردم که بخش عمده ای از هموطنان فرهنگی ام در این شهر زندگی می کنند می خواهم با استفاده از راهنمایی های ایشان در کنار سایر مشغله های زندگی برای افغانستان و بامیان هم کار کنم.

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

خدا حافظ بامیان

چند وقت پیش با انبوهی از غم و غصه مجبور شدم بامیان را ترک کنم.
دلایل این ترک بماند در فرصتی دیگر.
نزدیک به هشت سال در بامیان زندگی کردم، و نزدیک به 5 سال هم بیش از 800 پست از درد، رنج، امیدها و شادی های مردم این خطه از سرزمین ام در قالب نوشته های شخصی اما با پیام ها خاص و صادقانه نوشتم و منتشر کردم.
بیش از دو دهه از بهترین ایام عمرم در غربت گذشت و از غربت خاطره خوش ندارم، خوش بودم که در دامن میهن زندگی می کنم و هر لحظه اش برایم نیکو بود.
با این صفحه خواستم روایتگر مستقیم وضعیت زندگی مردم ام در بامیان و هزارستان باشم و فکر هم نمی کردم بازهم غربت را تجربه کنم اما بازهم مجبور به این کار شدم.
اکنون چندین هزار کیلومتر با بامیان فاصله دارم؛ بامیان را و شما خوانندگانم را تا اطلاع ثانوی به خدا می سپارم و خودم را نیز!
اگر با برخی نوشته هایم رنجیدید طلب عفو و بخشش دارم اگر مورد توجه تان واقع شد التماس دعا دارم.
ان شاء الله اگر عمری باقی بود بازهم خواهم نوشت.
تا آن روز!