۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

انجمن زنانه

من می خواهم یک انجمن بزنم، نامش و فعالیت اش عموم مردم افغانستان را در بر می گیرد ولی اعضایش را خانواده ام تشکیل خواهد داد (من، خانمم، الهه، عرفان و احسان) اگر برای ثبت با مشکل روبرو شد از قربان که با خرش آب می آورد و خاله ای که روزانه می آید و احسان را نگهداری می کند هم می شود استفاده کرد.

می خواهم این انجمن را به نام خانمم ام ثبت کنم، دامنه فعالیت اش هم توسعه و بهبود وضعیت زنان خواهد بود، هدفم این است که به این قشر آسیب پذیر خدمت کنم و ... و هدف اصلی ام را که خود می دانید لازم به تکرار نیست.

سفارت آمریکا دفعه پیش 7 انجمن را که در راستای زنان کار می کرد فند داد یا کمک کرد و این دفعه 27 انجمن را؛ پول ترانسپورت، حق الزحمه ترینر، وسایل کار، تجهیزات اداری و ... آن پس از ختم کار برایمان می ماند، خدا برکت دهد!
البته در قست وسایل کار و تجهیزات اداری اش اگر آن افغان های واسطه انصاف کرده و کمتر قیچی کنند برای چند مدتی قابل استفاده خواهد بود.
رسانه و فضولی هم نیست که پرسان کند که چقدر گرفتی، کجا مصرف کردی و کارت چه تأثیر و کیفیت دارد.
به این می گویند انکشاف حقوق زنان، کمک به خود کفایی زنان و نهادهای زنانه و البته مبارزه با فساد، اختلاس، سوء استفاده و ...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

جهان و محرومیت هزاره ها

احمد بهزاد نماینده پارلمان در مصاحبه ای که در شماره دوم هفته نامه "پرسشگر" نشر شده است، محرومیت بامیان را نشانه تفاوت در شعار و عمل جامعه جهانی دانسته است.
وی می گوید شش سال پیش با تعیین شدن داکتر سرابی به عنوان والی بامیان امیدواری هایی وجود داشت که جامعه جهانی به این ولایت آمده و سرمایه گذاری کنند اما آنها این کار را نکردند، آنها از حقوق زن و کار زن در مدیریت های کلان حرف می زنند اما برای موفق نمودن مدیران زن تلاش نمی کنند به همین سبب خانم سرابی هم کار شایسته ای برای بامیان انجام داده نتوانست.
رسالت رسانه هاست که به افکار عمومی غرب بگویند که سردمدارانشان در عملی ساختن شعارهای شان به ویژه درباره حقوق زنان صادق نیستند.

وی می افزاید مردم هزاره در کنار مشکلات داخلی در سطح کلان و بین المللی هم مشکل دارند، مشکل آن است که در بین کشورهای کمک کننده به افغانستان یا کشورهای تأثیر گذار بر مسایل افغانستان "لابی" ندارند، نتوانسته ایم بامیان را و محرومیت اش را برای آنها معرفی کنیم، زبان آنها را نمی فهمیم و سیاست مداران ما نیز ضعیف هستند.
فعالان اجتماعی_فرهنگی و رسانه ها باید دردهای تاریخی جامعه و شرایطی اسفناکی که در ده سال اخیر داشته ایم را کتمان نکنند و آنها را نشر کنند به ویژه در رسانه ای غربی و خارجی، این می تواند کمک کند به محرومیت زدایی مان.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

واکنش به مرگ بن لادن

بابه محسنی سخنگوی شورای علمای بامیان هم اکنون خبر کشته شدن بن لادن را از طریق موتر هایلکس عبدالله برات که بلند گوهایی به آن نصب شده است در دره فولادی به عنوان یک خبر خوش اعلام می کند.

وی همچنین در این اعلان خویش آرزوی مرگ ملا عمر را هم به زودی می کند.
مردم دهقان کار دره فولادی در واکنش به این اعلان به وجد آمده و در حال خوشحالی می باشند.

دره فولادی برای مردم بامیان خاطرات مرگ، قتل عام و فرار دسته جمعی در سال 1377 را که طالبان و القاعده عاملین آنها بوده با خود دارد.

مرگ بن لادن

گفته می شه که بن لادن کشته شده، شاید این خبر، آمریکایی ها و غربی ها را خوشحال کند و خیال آنها را حالا حالاها از این غده سرطانی راحت کند اما برای ما خبر خوشحال کننده ای نیست!

نه از آن جهت که طرفدار او و گروه اش باشیم، بیشتر به این علت که فکر می کنم تروریزم، تحجر و بنیاد گرایی در کشور ما ریشه دار است و باقی خواهد ماند از ارگ ریاست جمهوری، وزارت معارف، شورای عالی صلح، شورای ملی گرفته تا ملا صاحب محمد عمر آخوند.
یک نمونه جدید اش را به عنوان دلیل می آورم.

دوست جوانم که به تازگی در یک آژانس خبری کار پیدا کرده است، هفته گذشته گفت به دفتر کارم در کابل تلفن کردم که یک مکتب توسط یک خارجی در بامیان ساخته شده است، روی این خبر کار کنم یا نه؟ ادیتور به من گفت برو تحقیق کن چطور یک کافر حاضر شده مکتب جور کند؟!

عکس های بیشتر از راهپیمایی دیروز

در تظاهرات دیروز فرصت یافتم که عکاسی کنم، آنهم از نوع پورتره (چهره)
نتایج را با شما شریک می کنم.










 
راهپیمایی هایی که فعالین مدنی یا بنیاد توازن راه اندازی می کند به نظرم اهمیت و تأثیر زیادی دارد، هرچند که مردم بامیان در حال حاضر آنرا درک نمی کنند، در راهپیمایی دیروز کسانی که بطور واقعی برای این مشکل دادخواهی می کردند خیلی کمتر از شمار تماشاچیان، خبرنگاران و نیروهای امنیتی بودند.

این خیلی مدرن است که عده ای سر چوک جمع شوند، کسی سخنرانی کند و بطور واضح رئیس جمهور، معاون رئیس جمهور، وزیر و دیگر مقامات را متهم به بی کاره گی، رواداشتن تبعیض و ... کند و آخر کار اعتراض شان را با یک حرکت سمبولیک پایان داده  و متفرق شوند، این حرکت نمایش واقعی و نهادینه کردن دموکراسی، جامعه مدنی و ... است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

برای کارگر

دیشب داشتم با موتور سایکل  از سرآسیاب به طرف خانه می رفتم، سرک ها تاریک بود، کارگران شهرداری مشغول جارو کردن چوک رهبر شهید و سرک زیر کوتل چونی بودند، لباس های تاریک سورمه ای آنها به زحمت در زیر نور چراغ موتور سایکل دیده می شد، موتر وانان و موتر سایکل سواران هم که بی دقت اند و ناشی، اگر خدای ناکرده کدام حادثه ای رخ دهد...

درست است که در مملکت ما جان انسانها ارزش و بهایی ندارد و کدام مقام هم در صورت حادثه احساس مسئولیت نمی کند، اما شهردار محترم باید مطلع باشد که حفظ جان کارگران با هیچ چیز دیگر برابر نیست!

حداقل می تواند چند تابلوی شبرنگ دار در عرض سرک بگذارند یا به لباس کارگران کمربند شبرنگ دار و ... نصب کند.
اگر چنین علایم ایمنی را ندارند بازارهای لیلامی بامیان پر از لباس های مستعملی است که نشان های ایمنی شبرنگ در آن موجود است.

این پست را بمناسبت روز جهانی کارگر به تمام کارگران صدیق و زحمت کش شهرمان تقدیم می کنم.

چوک هریکین

دهها تن از مردم بامیان امروز در اعتراض به عدم توجه دولت و وزارت آب و برق به مشکلات بی برقی، بی آبی و بی کاری (بمناسبت روز جهانی کارگر) تظاهرات اعتراض آمیز نموده و با نصب یک دستگاه هریکن سمبولیک در چوک مقابل دفتر حزب وحدت، آن چوک را بنام چوک هریکین (میدان فانوس) نامگذاری کردند.




 کارگر محتاج برق



 شهروند ژورنالیست