۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

تجلیل از میلاد پیشوای شهید-1

"مجمع گفتمان دانشجو" از پنجم جوزا سالروز تولد رهبر شهید دیروز در سالن میراث های فرهنگی بامیان، تجلیل به عمل آورد.
جمعی از دانشجویان پیرو خط رهبر شهید با اخلاص تمام و با اتکاء به همت و سعی فردی شان این محفل را که عده زیادی شرکت کننده داشت تدویر کرده بودند.
در این محفل سخنرانانی هم دعوت شده بودند تا درباره افکار و اندیشه های آن رهبر شهید سخن گویند و در لابه لای برنامه، ستاره آواز بامیان، ضیاء رستمیان، دیگر دانشجوی دانشگاه بامیان، دمبوره خویش را برای رهبر شهید کوک می کرد.

بسم الله تابان، مشاور ولایت، وبلاگ نویس درباره مزاری و نقش جوانان، رمضان احمدی، رئیس فاکتولته علوم اجتماعی درباره حکومت از دیدگاه مزاری، اسماعیل ذکی، مسئول جامعه مدنی درباره وضعیت امروزه هزاره ها، صادق علی یار هم درباره مزاری مکتب پر پیرو و راه بی رهرو سخنرانی ها نمودند.

جواد ضحاک، رئیس شورای ولایتی نیز از خاطرات خویش که همراه رهبر شهید در سه سال مقاومت غرب کابل داشت صحبت کرد و محمد کریمی، از مسئولین حزب وحدت دفتر بامیان نیز که جو بر او حاکم شده بود، نظم هایی را سروده بود قرائت کرد.

و دوستان دانشجو اینجانب را مکلف کرده کرده بودند در باب نظام فدرالی که رهبر شهید بیست سال پیش به عنوان طرح راهگشا در حل بحران های آن روز پیشنهاد کرده بود مطالبی را تهیه نمایم که من هم این کار را کردم و با توجه به دلایل رهبر شهید در پیشنهاد این طرح و پیش بینی های وی از عدم تطبیق آن، به جرعت می توان گفت آن طرح یکی از مدرن ترین پیشنهاد های حل بحران آن روز بود که متأسفانه مورد توجه قرار نگرفت.

کجاب، زندگی در ترس و هراس!

این گزارش را در سفری که هفته آخر ماه ثور به کجاو داشتم نوشتم و اکنون در روزنامه هشت صبح به نشر رسیده است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

مرگ غریب!

دیروز به اتفاق خانواده رفته بودیم دره فولادی و در راه به خانه یکی از خاله های سابق احسان نیز سر زدیم.
خاله احسان معذرت خواهی کرد  که گرفتار بوده، چون ختم قرآن داشته و ... و ختم قرآن را بخاطر فوت شوهرش گرفته بوده است، یک هفته می شود که او فوت کرده و ادامه داد که تازه در بازار کار پیدا کرده بود و شب جمعه به خانه آمد و در ناحیه قلب اش احساس ناراحتی می کرد، بردیم شفاخانه که آنجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مبلغ یک لک افغانی قرض دار بود و دو سیر تخم ریز زمین داشت که ملاها فیصله کرده و آنرا به فروش رساندند و برادرش آن زمین را خرید و قرض های وی را ادا کرد.
حالا او مانده است، سه طفل صغیر یتیم و یک جای خانه و از امروز باید برود سر کار پروژه لحاف دوزی است که موسسه حمایه اطفال آنرا در آن منطقه به مدت یک و نیم ماه دایر کرده است.

اگر خاله احسان این داستان را تعریف نمی کرد، ما نمی فهمیدیم که شوهرش فوت کرده است، چون هیچ نشانه دیگری نبود و چقدر کارهای ترک و تقسیم به سرعت انجام شده است و مرگ غریب هم حکایت خود را دارد!

(اصطلاح خاله در اینجا به کسی گفته می شود که از طفل نگهداری می کند)

تجلیل از شهیدان گمنام!

روز پنجشنبه از منار یاد بود شهدای گمنام در جر ابتدای میدان هوایی پرده برداری شد، این محل به قول باشندگان منطقه، محل دفن شهدای سه دهه گذشته می باشد؛
1- در ابتدای انقلاب مردم خداجوی هزاره از سرتاسر هزارستان گردهم آمده و قیام عمومی را بر علیه کمونیست ها در بامیان شروع می کنند، عده زیادی از آنها کشته می شوند که همگی شان در این محل بصورت دسته جمعی دفن می گردند.
2- دسته دوم شهدایی هستند که در دوران جنگ های داخلی در بامیان کشته شده و در این جا دفن می گردند.
3- دسته سوم شهدایی هستند که در دروان حاکمیت طالبان توسط این رژیم قتل عام گشته و در اینجا دفن می گردند.

ساخت منار یادبود شهدای گمنام اقدامی است ارزنده برای یاد بود و قدردانی رشادت های آن مجاهد مردان، اما آنچه که امروزه فراموش شده است آرمان ها و اهداف آن شهیدان و نیز بی توجهی به خانواده ها و فرزندان آنها می باشد.
تجلیل از شهیدان بدون توجه به موارد فوق ناقص و در بعضی موارد بیهوده خواهد بود.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

کجاو، زندگی در بیم و هراس!

در مأموریتی کاری به همراه هیئتی  از سوی حقوق بشر رفته بودم دره کجاو بهسود، به هدف بررسی وضعیت حقوق بشری مردم آن دیار به ویژه بعد از آنکه کوچی ها در ساحات دشت گله مستقر شده و هفته گذشته یک پلیس را کشته و سه نفر دیگر آنها را زخمی کرده اند.

گزارش مفصل در سایت کمیسیون مستقل حقوق بشر، روزنامه هشت صبح یا ماهنامه حقوق بشر نشر خواهد شد، اما به طور خلاصه آنکه هزاران انسان اعم از زن و مرد، کودک و جوان و کهنسال مجبور شده اند خانه و کاشانه شان را ترک کنند، بیش از ده مکتب و سه کلینیک جامع تعطیل شده است، آنانی هم که مانده اند ( تک و توک مردان خانواده و عده ای از زنان)، نمی توانند زمین و زراعت و یک عمر خاطرات شان را به همین آسانی ترک کنند و تا ناچار نشوند، خواهند ماند اما بیم، ترس، وهم و لحظه شماری برای هجوم کوچی ها آنها را ترک نمی کند، زندگی در بیم و هراس تاکی ادامه خواهد یافت!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

کوچی ها بازهم

خبرهای رسیده از دره کجاب که خط اول هجوم کوچی ها به هزارستان است، حاکی از آن است که مردم این دره را ترک کرده اند، کجاب از دره های سرسبز و خوش آب و هوای بهسود است و جمعیت زیادی هم دارد، عده زیادی سالهای گذشته آنجا را ترک کرده و باقیمانده اش هم امسال، اکثر آنها کابل رفته اند.

و بازهم گفته می شود که کوچی ها در دشت گله منطقه ای بین خوات، کجاب، تیزک و دایمیرداد با ساز و برگ نظامی آمده اند و روز گذشته بین آنها و پلیس درگیری شده است.

روزهای آینده خبرهای موثقی از آن منطقه برایتان خواهم نوشت.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

وعده های ...


سال گذشته چندین پروژه افتتاح شد و قرار شد تا چند ماه آینده به بهره برداری برسد و وعده هایی داده شد، ولی تاکنون خبری از آنها نشده!
  1. لیسه مسلکی با تمام تجهیزات به معارف واگذار شد و قرار شد امسال شاگرد بپذیرد اما...
  2.  زمین شهرک معلمین در مرکز و یکاولنگ تثبیت شد و قرار در آینده نزدیک توزیع شود اما...
  3.  مکتب متوسطه زرگران قرار بود تا چهار ماه آینده به بهره برداری برسد اما...
  4. لیله دانشگاه و لیله تربیت معلم قرار بود به بهره برداری برسد اما...
  5. قرار بود یک شفاخانه مجهز از سوی ایرانی ها ساخته شود اما...
  6. قرار بود لیسه افغان ایران از سوی ایرانی ها ساخته شود اما...
  7. کار ساخت بند برق توپچی به ظرفیت 750 کیلو وات در ماه ثور سال گذشته آغاز شد و قرار بود تا دو سال دیگر به بهره برداری برسد اما تاکنون بیشتر از همان یک سنگ تهداب سنگ دیگری روی آن گذاشته نشده است!
  8. قرار بود لین کشی برق به سه قریه مرکز بامیان شروع و ختم شود اما...
  9. قرار بود ساختمان مکتب قابلگی به بهره برداری برسد اما...
  10. قرار بود برای مغاره نشینان زمین توزیع شود اما...
  11. قرار بود دوره شبانه دانشگاه بامیان راه اندازی شود اما...
  12. سفیر آمریکا وعده 30 ملیون دالر، وزیر مالیه وعده 5 ملیون دالر، وزیر مبارزه با مواد مخدر وعده 2 ملیون دالر وزارت شهرسازی وعده 1 ملیون دالر بودجه در سال 1389 برای بامیان دادند اما ...
  13. و چندین وعده های دیگر