۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

حفریات باستان شناسی

پروفسور زمریالی طرزی باستان شناس معروف افغانی هفته گذشته کار حفریات سال جاری را ختم کرده و بامیان را ترک کرد.
وی از هفت سال گذشته در مقابل بودای 38 متره (شمامه) با جمعی از باستان شناسان خارجی مشغول کاوشگری برای پیدا کردن مجسمه بودای خوابیده می باشد.
طرزی که فرزند محمود طرزی پدر ژورنالیزم افغانی می باشد، ساکن اروپا بوده و علاقمند به کشفیات دوره بودایی در بامیان می باشد.
به گزارش رسانه های ملی و بین المللی وی موفق شده است چندین آثار قدیمی مربوط به دوره فوق و چندین مجسمه هایی را پیدا کند.

هفته گذشته به محل کار وی رفته بودم، گودالی به مساحت حدود 100 متر مربع به عمق 2-3 متر حفر گردیده بود، به جزء یک راه زینه و چند سنگ چین چیز دیگری به ظاهر دیده نمی شد، امروز دوباره به آنجا رفتم، دیدم که جای هست و جولا نیست، تمام آن منطقه دوباره با خاک خودش پر شده است.

اعلان خبر احتمال 90 درصد یافته شدن بودای 300 متره خوابیده، یافت شدن بودای 19 متره و ... و انعکاس موضوع از طریق رسانه های ملی و بین المللی که گویا چیز جدیدی کشف شده و اما در عمل هیچ دیده نمی شود، نمی دانم به چه هدفی صورت می گیرد، یا چشمان ما چشم بصیرت بین نیست یا که کدام چیزی نیست.

مجسمه های بودا و هر خبری درباره آن برای تمام مردم افغانستان و جهانیان جالب توجه است، دوستان خبرنگار آژانس های خبری هم که سر درد دنبال یک خبر می گردند تا نانی به کف آرند و برخی مقامات هم به دنبال شهرت و نام و نشان و برخی انجیو داران هم دنبال فند و پروژه جدید، چه وسیله ای بهتر از رسانه ها برای دستیابی به این اهداف، چی کار داری به اینکه در عمل چی هست یا نیست.

کشفیات بودا در بامیان، ترمیم پیکره های بودا و ... خبرهایی است که هر از چندگاهی روی تلکس خبرگزاری ها مهم و نیمه مهم می رود و بدنبال آن دیگر رسانه های ملی و بین الملی آنرا بوق و کرنا می کنند اما آنانی که در بامیان اند و هر روز از کنار بودا می گذرند چیزی را مشاهده نمی کنند.

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

کار برای صلح

کلیپ کوتاهی از مستند ساز و هنرپیشه بریتانیایی بنام جیریمی گیلی مبتکر روز بین المللی صلح بنام "یک روز صلح" دیدم که در پایان می پرسد شما در 21 سپتامبر روز جهانی صلح چه خواهید کرد؟

دو روز پیش جلسه آگاهی دایاگ یا آغاز نو " انحلال گروپ های مسلح غیر قانونی" در سالن مخابرات دایر شده بود، یکی از دوستان دست اندرکار این برنامه را دیدم، او می گفت قرار است در روز جهانی صلح تعدادی سلاح از نزد برخی قومندانان یکاولنگ جمع آوری شده و این ولسوالی بنام ولسوالی صلح مسمی گردد، سال گذشته سیغان بنام ولسوالی صلح مسمی گردید.
با توجه به منازعه کوچی ها در بهسود، اینک افکار عمومی هزاره ها از دی دی آر و دایاگ چندان راضی نیستند این فعالیت ها فکر نمی کنی که بی معنی باشد؟ او گفت: هدف این است که برای چند جوان از این راه کار و معاش پیدا شود!!

خلع سلاح و برنامه دایاگ هم بخشی از فعالیت برای صلح است، با توجه به فراخوان این فعال صلح باید هرکس برای صلح سهم خویش را ادا کند اما هرچه فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم ما خواهان و تشنه صلح ایم، ما در شش سال گذشته این ادعا را ثابت کرده ایم در سرتاسر هزاره جات یک گلوله ای فیر نکرده ایم، قطره ای خون از داخلی و خارجی را نریختانده ایم، ما را اگر بگذارند! اگر ما صلح شعار دهیم، سلاح خود را تحویل دهیم وبعضی ها تحویل ندهندد نتیجه اش جنگ هر ساله کوچی ها تکرار می شود.
مردم به فکر تهیه اسلحه اند، برای دفاع نه برای جنگ! ما برای صلح کار کرده ایم و آماده ایم بازهم کار کنیم.

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

حاکمیت جدید

دیروز غروب به رادیو آزادی گوش می دادم، دو گزارش اش توجه ام را جلب کرد.
منشی مشرانو جرگه در اعتراض به کشته شدن افراد ملکی در هوت خیل کابل تهدید کرد اگر حکومت و خارجی ها به هشدارهای آنان گوش ندهند آنان مجبورند استعفا کنند و مردم دست به "قیام ملی" بزنند.
و یکی از سخنگویان جرگه صلح منطقوی پیشنهاد کنفرانس بین المللی دیگری در مورد افغانستان را می داد که بایست تمام گروههای درگیر به شمول طالبان در آن دخیل بوده و بر اساس آن نظامی جدید ساخته شود، (یعنی کنفرانس بن و ساختار فعلی باید از بین برود)

لحظه ای فکر کردم، خدایا کشور به کدام سو می رود، این همه امید و آرزو به باد خواهد رفت؟ یا دو مرتبه قیام شروع می شود؟
وای خدایا وحشت دارم از قیام و انقلاب و مبارزات مسلحانه، دیگر بس است، 7 ثور، 6 جدی، 8 ثور، 23 سال خشونت و جنگ و آوارگی و ... نباید تکرار شود.

بی انصاف

دیروز برای بازدید از پروژه ساختمانی در شهرک زرگران (مرکز بامیان) رفته بودم، سه کارگر مشغول پایین کردن سنگ های تهداب از موتر کاماز بودند، سنگهایی به وزن 30 الی 50 کیلو گرم، موتر حدود 15 تن بار داشت، آنها روزه دار بودند و عرق می ریختند و سخت خسته شده بودند از موتر وان پرسیدم که به آنها چند می دهی؟ گفت 100 افغانی، گفتم هر نفر؟ گفت: نه، برای همه شان!!
یعنی هر نفر 33 افغانی، گفتم: خیلی بی انصافی، 3500 افغانی می گیری و فقط 100 افغانی به کارگران می دهی؟!

او ننه من غریبم در آورد که تیل گران است، سنگ کن ها زیاد می گیرد، به پلیس و ریاست معادن باید پول بدهم و ...
این صحنه مرا خیلی متأثر ساخت و به یاد دوران نوجوانی ام در ایران انداخت که سه نفری یک موتر تربوز را خالی می کردیم، نفری 20 تومان می گرفتیم، تازه خوشحال هم بودیم که کار کردیم. اما ما آن زمان نان آور خانواده نبودیم اما اینها نان آور خانواده اند!!

گاهی انسان چقدر طماع و حریص می شود که انسانیت اش را فراموش می کند، ضرب المثلی می گوید: هرچقدر در وجود آدمی حرص جای گیرد به همان قیاس انسانیت فرار می کند.
باید فکری برای تغییر در زندگی این مردم کرد که این چنین اسیر طمع عده ای نشوند.

۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

تاوان ازدواج اختیاری

شب گذشته تلویزیون آریانا گزارشی را نشر کرد که پنج دختر در آنسوی خط دیورند (مناطق آزاد پاکستان) به جرم انتخاب همسر زنده به گور شدند!!
اما حکایت دوم:
دوشیزه "الف" چند روز پیش پس از طی ده ماه سلب آزادی رها گردید، اما جایی برای رفتن و اقامت نداشت، مقامات مجبور شدند برای حفاظت و نگهداری وی، او را دومرتبه به محبس بفرستند.

او هم نخواست تن به ازدواج اجباری بدهد، به دولت شکایت کرد، دولت هم پدر و هم دختر را بندی کرد، پدر پیش دختر عذر کرد که اشتباه کرده رضایت بده و با هر که خواستی ازدواج کن اما بعد از رهایی... پدر غیرتمند، دامادی را که خودش پسند کرده بود، مجبور کرد با دختر نزدیکی کند تا او فکر دیگر نکند! دختر چند روز بعد با پسر دلخواه اش فرار کرده پیش ملایی می روند و نکاح می کنند، پدر دختر مخفی گاه را پیدا کرده و عریضه و شکایت تا اینکه داماد اول و دوم و پدر و دختر همگی بندی می شوند، محاکم ثلاثه طی می گردد، تجاوز به زن منکوحه و اختطاف و ... حکم های سنگین و نیمه سنگین تا اینکه ارگان های مدافع حقوق زنان دخالت کرده و سر انجام پس از ده ماه حبس همگی به سلامت آزاد می گردند.

این دوشیزه دیگر نمی خواهد به خانه پدرش برگردد، در بامیان نیز شلتر یا خانه امنی وجود ندارد، حالا مقامات مانده اند و این دختر بی سرپناه، یکی از مقامات دختر را متهم می کند که این بلا راخود به جان خریدی، سرنوشت ات مرگ است!، هیچ کس تو را حمایت نمی کند، دیموکراسی و حقوق بشر و حقوق زنان هیچ درد ات نخورد، اگر به درد می خورد یک شب پناه ات می داد.
این است سرنوشت ازدواج اختیاری.

سنگبری در جاغوری


دوستی در قسمت پیام های مطلب مرغداری در جاغوری، به افتتاح اولین واحد سنگبری در سایت جاغوری مرا راهنمایی کرد.
در قسمت پیام های آن کسی بنام یاری از زبان یکی از فیلسوفان غرب نوشته: عدم تلاش همه جانبه برای نابودی فقر جرم نابخشودنی است، زیرا فقر آتشی است که بهترین فضیلت را به خاکستر مبدل می کند.

امید است که همه مردم افغانستان به ویژه هزاره ها برای نابودی این بلای خانمانسوز تلاش همه جانبه نمایند.

حلول ماه مبارک رمضان

دیروز بنا به حکم دادگاه عالی افغانستان روز اول ماه مبارک رمضان بود، خیلی ها را دیدم که روزه نداشتند، آنها استدلال می کردند که فردا (امروز) اول ماه است ( البته در ایران)، یکی مرجع اش عربستان سعودی است و دیگری ایران و این برنامه در عید فطر هم تکرار می شود.

با این حساب، شعار وحدت ملی، وحدت ... را هم سر می دهیم و از مارک عمال ایرانی بودن هم بدمان می آید، چرا کشور ما، علمای دین و نجوم اش برای حفظ وحدت دینی و ملی و ... به یک روز توافق نمی کنند؟
جامعه پارچه پارچه ما ضرورت شدید به وحدت ملی، ملت شدن و وحدت اقوام و وحدت ... دارد.