۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

دختر پراندن

چند روز پیش با موترم داشتم به یکی از قریه های اطراف مرکز بامیان می رفتم، مردی میانسال دست بلند کرد و سوارش کردم از او سراغ کسی را گرفتم، گفت در خانه است و کمی گرفتار است، پسر برادرش تازه دختری را پرانده و معلوم نیست چی خواهد شد؟ یا باید گله ای را که مدرسه تعیین کرده بدهد یا باید دختر بد بدهد و یا...

او شکایت کرد که ازدواج با رعایت رواج و عرف معمول خیلی سخت است، کسی که می خواهد عروس بیاورد برای خلاص شدن از قرض داری باید تکه ای از زمین اش را بفروشد یا بچه ره بعد از عروسی روانه ایران کند.
چند گاو، 100 سیر چوب، چند بوجی آرد، چند بوجی زغال، چند کارتن روغن، چند بوجی برنج و ... تنها بخشی از خرج طوی است که باید به خانه عروس داد تازه کالا و طلا، بخش خور و پول نقد و ... بماند.

او اصرار داشت که خانواده ها نباید زیاد سخت بگیرند، پسر و دختری که به سن ازدواج رسید باید به شوهر داده شود، هرچند فکر نمی کنم خودش این کار را بکند.

دختر پراندن یا فراری دادن دختر  راه میانبر برای عبور از این همه مشکلات فوق است و دختر بد دادن یک نتیجه بدتر این وضعیت است!

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

دو خبر انکشافی

ای دو خبر انکشافی را پیشاپیش عید به شما تقدیم می کنم.
ایجاد 5 پسته امنیتی در شاهراه غوربند.
اولین پروژه ماستر پلان شهری در مرکز دایکندی.

یک هفته رخصتی بمناسبت عید!

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

نا امنی راه

وقتی می خواستم از وضعیت دسترسی مردم به بسیاری از حقوق شان در ولسوالی های جاغوری، ناهور و مالستان با مردم و مسئولین صحبت کنم اولین نگرانی آنها بدی وضعیت امنیتی راهها بود.

این وضعیت بر روی دیگر خدمات و دسترسی مردم به حقوق شان تأثیر مستقیم انداخته بود، یادم است یکی از مسئولین جاغوری که روزگاری در بامیان بود و با وی آشنا بودم، درد دل کرد که دو سال است که از جاغوری بیرون رفته نتوانسته است و می گفت در این برهه از زمان خوب است که آدم، فرد معمولی باشد "نه یک شخصیت شناخته شده و مطرح!"

البته تأمین امنیت راههای هزارستان بیشتر به همکاری مردمی  که در مسیر زندگی می کنند ارتباط دارد، اگر آنها با نیروهای امنیتی همکار باشند کسی نمی تواند امنیت را برهم زند و این امر هم بستگی دارد به توانایی دولت در قناعت دادن این مردم، فکر می کنم در وضعیت فعلی این شکاف روز به روز بیشتر می شود و یک جای کار از طرف دولت یا مردم محل اشکال دارد.

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

هزاره های ارزگان

صفدر در بازار مالستان به همراه چند نفر دیگر از قریه حاجی محمد (سیابغل) ولسوالی ارزگان خاص برای خرید آمده بود.
او می گفت سه سال است که از قریه شان یعنی سنگو آواره شده اند و در قریه جاجی محمد زندگی می کنند، سه سال پیش طالبان به قریه آنها آمده و دو مکتب را آتش زدند، آنها را نیز تهدید کردند و همه اهالی روستا مجبور شدند آنجا را ترک کنند و به جاهای دیگر مانند قریه های مجاور پناهنده شوند.
باغوچار، سنگو از قریه هایی است که کاملن تخلیه شده و قریه پالو، جوی نو(شش پر)، سیرو، سیابغل، حسینی، کندولو، بازار گنداو و شش برچه دیگر مناطق هزاره نشین ارزگان خاص است که هر از چندگاهی از سوی همسایه های پشتون خویش مورد تهدید قرار می گیرند.

صفدر می گفت در این سه سال سه دیوار (خانه) بدل کرده و بیش از دو لک افغانی قرض دار شده ام؛ او  افزود: در سنگو بیش از 5 جریب زمین زراعتی داشتم، از او پرسیدم که از خانه و زمین شان اکنون خبر دارند؟ گفت نمی دانم "یا باد می چله یا اوغو موخوره".

راه ارتباطی آنها با مرکز ولایت شان تیرین (تیرین کوت) سه ماه پیش بر اثر انفجار ماینی که 13 نفر از آنها کشته شد، اکنون بسته شده است و آنها بیشتر مالستان رفت و آمد دارند تا ولایت خودشان.
آنها داشتند به قریه شان می رفتند و اصرار داشتند که مرا هم با خود ببرند تا از نزدیک منطقه شان را ببینم، نبود امنیت را بهانه کردم، گفتند با موتر سیکل می رویم صحیح و سالم تو را پس می رسانیم اما من فرصت نداشتم با آنها خدا حافظی کردم.

شب در محل اقامت یکی دیگر از مهاجرین ارزگان خاص را دیدم او می گفت در سال 1369 قومندان صالحی، زهر چشمی از پشتون های ارزگان گرفته بود که جرأت نداشتند به سوی هزاره ها چپ نگاه کنند اما بعد از مدتی که آتش بس و گپهای  صلح، قرآن و قسم به میان آمد روزی آنها وی را به قریه شان دعوت کرده و آنجا او را می کشند، از آن زمان به بعد اقتدار این مردم افول کرد.

گفتنی است که هم اکنون نیز حکیم شجاعی یکی از قومندانان سابق، معروف به گلم جم که از منطقه پشی مالستان می باشد چند سالی است برای دفاع از این مردم قرارگاهی را در قریه های کندلو و حسینی دایر کرده که اینک در تشکیل اربکی سازماندهی شده است، او با شجاعت و دلیری اش توانسته است نظم، امنیت، شکوه و اقتدار را به هزاره های ارزگان و نیز مردم مالستان اعاده کند، می خواستم از این شخصیت غرور آفرین عکس یا مصاحبه ای داشته باشم که گفتند رفتن به آن منطقه خطر دارد و تیمی که من با آنها همراه بودم چنین اجازه ای را نمی دادند.

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

در مالستان

دو هفته پیش در چنین روزی از چهل بختوی پشی جاغوری از طریق کوتل شمسور به طرف مالستان حرکت کردیم، نرسیده به مالستان یکی از همکاران به قریه ای اشاره کرد بنام چهل دختران در منطقه المیتوی جاغوری، که حماسه چهل دختران در زمان جلاد قرن عبدالرحمن خان جابر اتفاق افتاده بود آن چهل دختر هزاره که به اسیری گرفته شده بودند در این روستا همگی شان هم قسم شدند تا از عفت و عزت شان دفاع کنند  بر تکه ای خمیر با انگشت شان شصت می کنند و سپس همگی شان در مسیر انتقال به کابل از ارتفاع کوهی در ارزگان خود را به پایین پرتاب می کنند، آن یادگار شصت کم کم به سنگ تبدیل شده بود و این سنگ تا زمان طالبان در این قریه بود، سپس طالبان آنرا با خود بردند.
گفته می شود که شهید ابوذر در این زمینه تحقیقاتی داشته و آثاری هم از وی به جا مانده است.


کوتل شمسور و برف زود هنگام آن موتروان های بی فکر ره غافلگیر کرد



در مالستان هم مانند ناهور از تعمیرهای دولتی خبیری نیست، این قلعه که یادگار طالبان هست، تمامی دوایر دولتی در آن مستقر هستند و حاکمیت فعلی هیچ سنگی را روی سنگ  نگذاشته است!

و مدیریت معارف از مجموعه فوق جدا مانده است
مدیریتی که 63 باب مکتب دارد و حدود 30 هزار دانش آموز و تنها 6 مکتب آن در ده سال اخیر صاحب تعمیر شده و 23 مکتب آن هیچگونه سقفی ندارد!
مالستان با بیش از 160 هزار جمعیت محروم است از  شفاخانه!

در بازار  میرادینه دو دوکان عکاسی و خدمات کامپیوتری بود، در اینجا متوجه شدم که مهاجرین ارزگان خاص در حال ارسال تصویر تذکره فامیل شان به یکی از اقارب شان در استرالیا بودند از طریق اینترنت و صاحب مغازه هم می گفت برای ارسال هر تذکره (اتچ) 100 افغانی می گیرد، تازه می گفت از دوکان بغلی 50 افغانی کمتر می گیرد!!
 او اینترنت را از طریق شبکه موبایل MTN استفاده می کرد.

۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

مکر و حیله یا بیماری!

در میر آدینه مرکز مالستان شنیدم که دختران لیسه مرکز که دو ماه پیش به بیماری ناشناخته ای در مکتب مبتلا شده اند هنوز بهبود نیافته و تاکنون هیچ کاری هم برای تداوی آنها صورت نگرفته، رفتم به سراغ برخی هایشان آنها را به چشم خویش دیدم که هنوز بهبود نیافته اند، این وضعیت مرا خیلی متأثر ساخت، گزارش کاملی از آن نوشتم و برای اینکه بیشتر تأثیر کند برای روزنامه هشت صبح روان کردم این گزارش اینک نشر شده است.
شما هم می توانید آنرا در اینجا و اینجا بخوانید.

رسانه های جاغوری

رشد رسانه های محلی در جاغوری در چند سال اخیر یک تغییر مثبت و عمده ای است که می شود آنرا مشاهده کرد، بنا به وظایف کاری ام جلسه هماهنگی را با مسئولین این رسانه ها ترتیب دادم.

این رسانه ها عبارتند از:
1- رادیو جاغوری به مدیر مسئولی علی اشرف سیرت و همکاری خادم حسین احمدی، خبرنگار جوان، مستعد و جسور آن.
2- وب سایت جاغوری یک به مدیریت نصرالله مومن زاده که ایشان مدیر تنها کافی نت  سنگ ماشه نیز می باشد.
3- ماهنامه پاتو به مدیریت فرهاد اخلاصی که بیشتر به مسایل اجتماعی و فرهنگی منطقه پاتوی جاغوری می پردازد.
4- ماهنامه آفتاب جاغوری به مدیریت عتیق الله محمدی که نامبرده یک روحانی و معلم در منطقه لومان می باشد.
5- ماهنامه شیرین به مدیریت علی شجاعی دفتر ساحوی آن در بازار غجور می باشد.

البته رسانه های فوق با وجود تلاش های موفقانه شان در انعکاس رویدادهای منطقه به مردم و سهم ارزنده شان در رشد فرهنگی فکر می کنم نتوانسته اند سهم شان را به عنوان رکن چهارم دموکراسی تثبیت کنند و با مشکلات زیادی روبرو هستند که پشتیبانی نهادها و مراجع حمایت کننده را خواهان می باشند.

تذکر: وب سایت های که از این رسانه ها در بالا لینک شده، همان آدرس هایی است که در رسانه آنها ذکر شده که متأسفانه برخی از آنها باز نمی شود و برخی هایشان هم مدت هاست که به روز رسانی نمی شود، امید است ای دوستان در این زمینه نیز که مشتاقان زیادی در اقصی نقاط دنیا دارند توجه لازم را به عمل آورند.