۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

خانه ژورنالستان بامیان

دیروز روز مهمی بود برای اصحاب رسانه در بامیان، مرکز رسانه های بامیان یا خانه ژورنالیستان افتتاح گردید.
در این محفل گفته آمد که از سال 2002 که تنها یک نفر در این عرصه در این مکان کار می کرد امروز به 42 نفر رسیده است، بیش از 30 عنوان جریده تاکنون در بامیان نشر شده است و بیش از 45 وبلاگ در بامیان یا درباره بامیان در صفحه نت وجود دارد، دو رادیوی محلی وجود دارد، 5 تلویزیون با آنتن های ساده قابل دسترسی است؛ هر چند گفته شد شمار ژورنالستان، جراید و وبلاگ های فعال کمتر از آنچه ذکر شد می باشد.

غیر مسلکی بودن و غیر بومی بودن چالشی است فراروی رسانه های بامیان و مرکز رسانه ها آمده است که این چالش را تغییر دهد، آرشیوی ارزشمندی از جراید چاپ شده را جمع آوری کرده بودند و نیز صفحات از وبلاگ ها را نیز چاپ کرده بودند.
و نیز اعلام شد که به زودی رادیوی محلی جدیدی بنام "پیوند" به خانواده مطبوعات بامیان می پیوندد.

این مرکز را عباس آگاه، همان تنها ژورنالیست سال 2002 به اتفاق چند همکار دیگر تأسیس کرده است و به اصطلاح پاتوقی را برای خانواده مطبوعات فراهم کرده است.
قبل از این  هادی غفاری با انجمن اش که داعیه رهبری ژورنالیستان بامیان و گاهی تمام هزارستان را داشت تنها بود، اینک رقیب سر سخت و قدرتمندی با امکانات انسانی و مادی پیدا کرده است، خدا کند این رقابت به خیر ما مردم باشد.

در ضمن یاد آوری شد که  این وبلاگ سال گذشته در مسابقه جهانی وبلاگ نویسی دویچه وله مقام اول را در بین وبلاگ نویسان فارسی از دیدگاه خوانندگان کسب کرده است و این برای مطبوعات بامیان یک دستاورد است و به همین مناسبت برای این حقیر به درخواست محترم اکبری رئیس اطلاعات و فرهنگ و شفق عضو شورای ولایتی دو مرتبه چک چک زده شد، هر چند از این اعلام بیش از یک سال می گذرد اما بازهم جای شکرش باقی است.

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

کربلایی ها!

امروز چاشت در حالیکه بطرف خانه می رفتم، سرک بازار راه بندان بود و مملو بود از کاروان های کربلایی ها که به تازگی آمده بودند، دوستان، اقوام و خانواده شان به استقبال شان رفته بودند.
اکثر کربلایی ها پیرمرد یا پیر زن بودند و این اوج محبت خانواده و جوانان را نشان می دهد به کهنسالان.
اکثر مردم ما به طور سنتی آرزوی رفتن به کربلا را دارند و خیلی خوشحالند که در این آخر عمری به این آرزوی شان می رسند، گذشته از ثواب معنوی این سفر که بستگی به عقیده شخصی افراد دارد و هزینه ها و مشکلات این سفر؛ همین که این پیرمرد یا پیرزن در این آخر عمری پا را از قریه خویش بیرون می گذارد و راهی ممالک دیگر می گذارد خود ارزش دارد.

البته این استقبال، خاطرات مرا هم از سفر به عتبات عالیات که در معیت مادر خدابیامرزم بعد از حمله آمریکایی ها انجام داده بودم، زنده کرد، آخر من هم چند روزی را در بین الحرمین قدم زده ام!

تجلیل از میلاد پیشوای شهید-3

چند نکته دیگر درباره تجلیل از میلاد پیشوای شهید:
  • دوستان دانشجو پیشنهاد کردند که جایزه ای بین المللی بنام "جایزه بابه" را می خواهند بنیان گذاری کنند و هر سه سال یکبار به کسی که در راه عدالت اجتماعی و حقوق بشر گام های ارزنده ای را بردارد تقدیم خواهد شد، البته منوط است که فرزندان بابه در سرتاسر جهان از این طرح پشتیبانی کنند.
  • صادق علی یار هم طرحی را پیشنهاد داد که فرزندان بابه کنگره ملی را تأسیس کنند، و سالانه نشست عمومی داشته باشند و مسئولینی را برای اداره آن از طریق انتخابات عمومی تعیین کنند و معیار هم همان خط، فکر و اندیشه رهبر شهید می باشد.
  • چون جلسه برای استاد شهید بود و تبلیغات زیادی هم برایش نشده بود و دست اندرکاران هم دانشجو و کم بضاعت بودند اما استقبال بی نظیر بود، سالن کوچک مرکز آموزشی میراث فرهنگی گنجایش آن همه شرکت کننده مشتاق را نداشت از یکی از مسئولین برنامه پرسیدم چرا سالن خانه علم دانشگاه را نگرفته اند، وی گفت مسئولین همکاری نکردند و از ما مطالبه 100$ پول کردند و سال گذشته هم گفتند که دانشگاه جای محافل سیاسی نیست، به نظر من اگر سالن دانشگاه بامیان در خدمت دانشجویان که می خواهند برای رهبر شهید، که خود از بنیانگذاران آن دانشگاه می باشد نباشد به چه دردی خواهد خورد؟ و مسئولین دانشگاه نباید محافظه کاری کنند، بامیان متعلق به مزاری است، جای جای این خاک یادگار مزاری است آیا دیگران که همه کشور را برای قهرمان ملی شان به گروگان گرفته اند به فکر قانونی بودن این گونه فعالیتها هستند؟

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

تجلیل از میلاد پیشوای شهید-2

خاطره جواد ضحاک از رهبر شهید مربوط می شد به دیدار محمود مستیری، نماینده ملل متحد در امور افغانستان با رهبر شهید.

او گفت:  روزی محمود مستیری از پاکستان آمد به کابل و بطور اختصاصی در کارته سه با رهبر شهید گفتگو کرد و به پاکستان بازگشت، شب هنگام که تلفن ستلایت را که کنار پنجره بود روشن کردم لیلا بهار مست خبرنگار بی بی سی زنگ زد و گفت می خواهد با مزاری درباره این گفتگو مصاحبه کند، استاد هم پذیرفت،

در حین مصاحبه یک گلوله غول پیکر شورای نظار در حویلی مجاور فرود آمد، من، سید علی (بادیگارد رهبر شهید) و یک نفر دیگر که کنار دیوار نشسته بودیم به محض شنیدن صدای انفجار به رسم عادت آن روز روی اطاق دراز کشیدیم (پوروت کردیم)،
بعد از چند لحظه زیر چشمی نگاه کردیم که استاد با آنکه کنار پنجره بود، عمامه و چپن اش  مملو بود از خرده های شیشه، هم چنان نشسته بود و مصاحبه را ادامه می داد، ما از شرم از روی اتاق بلند شده نمی توانستیم، صدای آن تلفن بلند بود و ما صدای خبرنگار را می شنیدیم که از استاد می پرسید، چی گپ شد؟ من چند دقیقه بعد تلفن می زنم، ولی استاد گفت خیریت است مثلی که یک هاوان در همین نزدیکی ها فرود آمده و به سئوالات تان ادامه بدهید.

بعد از ختم مصاحبه آن خبرنگار به رهبر شهید گفت: شما شجاع ترین مردی هستید که من تاکنون دیده ام، از صدای انفجار من در لندن ترسیدم، حال آنکه شما در آنجا هیچ نترسیدید.

و ضحاک افزود در کنار مزاری ترسوترین و بی غیرت ترین آدم اگر قرار می گرفت نترس و با غیرت می شد!

تجلیل از میلاد پیشوای شهید-1

"مجمع گفتمان دانشجو" از پنجم جوزا سالروز تولد رهبر شهید دیروز در سالن میراث های فرهنگی بامیان، تجلیل به عمل آورد.
جمعی از دانشجویان پیرو خط رهبر شهید با اخلاص تمام و با اتکاء به همت و سعی فردی شان این محفل را که عده زیادی شرکت کننده داشت تدویر کرده بودند.
در این محفل سخنرانانی هم دعوت شده بودند تا درباره افکار و اندیشه های آن رهبر شهید سخن گویند و در لابه لای برنامه، ستاره آواز بامیان، ضیاء رستمیان، دیگر دانشجوی دانشگاه بامیان، دمبوره خویش را برای رهبر شهید کوک می کرد.

بسم الله تابان، مشاور ولایت، وبلاگ نویس درباره مزاری و نقش جوانان، رمضان احمدی، رئیس فاکتولته علوم اجتماعی درباره حکومت از دیدگاه مزاری، اسماعیل ذکی، مسئول جامعه مدنی درباره وضعیت امروزه هزاره ها، صادق علی یار هم درباره مزاری مکتب پر پیرو و راه بی رهرو سخنرانی ها نمودند.

جواد ضحاک، رئیس شورای ولایتی نیز از خاطرات خویش که همراه رهبر شهید در سه سال مقاومت غرب کابل داشت صحبت کرد و محمد کریمی، از مسئولین حزب وحدت دفتر بامیان نیز که جو بر او حاکم شده بود، نظم هایی را سروده بود قرائت کرد.

و دوستان دانشجو اینجانب را مکلف کرده کرده بودند در باب نظام فدرالی که رهبر شهید بیست سال پیش به عنوان طرح راهگشا در حل بحران های آن روز پیشنهاد کرده بود مطالبی را تهیه نمایم که من هم این کار را کردم و با توجه به دلایل رهبر شهید در پیشنهاد این طرح و پیش بینی های وی از عدم تطبیق آن، به جرعت می توان گفت آن طرح یکی از مدرن ترین پیشنهاد های حل بحران آن روز بود که متأسفانه مورد توجه قرار نگرفت.

کجاب، زندگی در ترس و هراس!

این گزارش را در سفری که هفته آخر ماه ثور به کجاو داشتم نوشتم و اکنون در روزنامه هشت صبح به نشر رسیده است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

مرگ غریب!

دیروز به اتفاق خانواده رفته بودیم دره فولادی و در راه به خانه یکی از خاله های سابق احسان نیز سر زدیم.
خاله احسان معذرت خواهی کرد  که گرفتار بوده، چون ختم قرآن داشته و ... و ختم قرآن را بخاطر فوت شوهرش گرفته بوده است، یک هفته می شود که او فوت کرده و ادامه داد که تازه در بازار کار پیدا کرده بود و شب جمعه به خانه آمد و در ناحیه قلب اش احساس ناراحتی می کرد، بردیم شفاخانه که آنجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مبلغ یک لک افغانی قرض دار بود و دو سیر تخم ریز زمین داشت که ملاها فیصله کرده و آنرا به فروش رساندند و برادرش آن زمین را خرید و قرض های وی را ادا کرد.
حالا او مانده است، سه طفل صغیر یتیم و یک جای خانه و از امروز باید برود سر کار پروژه لحاف دوزی است که موسسه حمایه اطفال آنرا در آن منطقه به مدت یک و نیم ماه دایر کرده است.

اگر خاله احسان این داستان را تعریف نمی کرد، ما نمی فهمیدیم که شوهرش فوت کرده است، چون هیچ نشانه دیگری نبود و چقدر کارهای ترک و تقسیم به سرعت انجام شده است و مرگ غریب هم حکایت خود را دارد!

(اصطلاح خاله در اینجا به کسی گفته می شود که از طفل نگهداری می کند)