یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

آمد آمد عید

خیلی از کارمندان عالی رتبه و پایین رتبه دولتی و موسسات خانه هایشان در بامیان نیست و از پنج شنبه گذشته شروع به رفتن به کابل کرده اند و تنها راه نسبتا" امن مسیر غوربند است و موتروان ها هم به افتخار عید و بازار آزاد کرایه را از 700 به 1000 و 1200 افغانی رسانده اند، (نوش جان شان از این جماعت هرچی می توانند بکنند، درد ندارد).

دو دوکان است که کلچه پزی دارند و خود کلچه تولید می کنند از روز جمعه سر این دوکان ها شلوغ است و خریطه های پلاستیکی است که از انواع کلچه پر می شود و دیروز دیدم که یکی از این دوکان ها کلچه هایش را تمام کرده بود.

چند روز پیش موقع افطار اتاق (دوکان) دو تا از دانشجویان بودم، دوکانی سرد و نمناک، عقب تعمیر حاجی مهدی، جنب مسجد رهبر شهید که به کوچه محصلین معروف است، نمی خواستم مهمان شان شوم، اما گپ و بحث به درازا کشید و ناچار شدم بمانم، دانشجویانی که پاره وقت کار هم می کنند و خیلی خوشبخت بودند که دو نفری قادر به پرداخت کرایه دوکان (1400 افغانی) می باشند، با تعجب دیدم که شام و افطارشان نان گرم، مقداری ملایی (خامه) و مربای هویچ و چای بود وسلام.

در این میان تکلیف عامه مردم که می شود از چهره های خسته و آفتاب زده شان خواند که رمضان را چگونه گذرانده اند و عید را چگونه سپری خواهند کرد روشن است و در میان هیاهوی خرید عید و جشن عده ای معدود حاجی صاحب، کارمندان دالر مین موسسات و ... صدای آنها را کی خواهد شنید؟ ما مسلمانیم و غیرت و همت و... داریم.

باز هم وضعیت رسانه ها

رسانه ها را خیلی ها می گویند رکن چهارم دیموکراسی، کنترل کننده قدرت و حکومت و نهاد اطلاع رسان و مورد اعتماد همه مردم و ... اما می خواهم با ذکر دو مثال ثابت کنم که در بامیان چنین نیست.

در کورس ژورنالیزم مدنی بودیم، موضوعی پیش آمد راجع به پروژه سرسبزی 50 هکتار تپه پشت میدان هوایی که ریاست زراعت چندی پیش اعلام کرد و فعلا" هم کارگران مشغول کار در آن ساحه دیده می شوند، می خواستم نظرات کارشناسی دیپارتمنت زراعت دانشگاه بامیان را راجع به موفقیت یا عدم موفقیت این پروژه سئوال کنم، تلفن زدم به استاد پویش، استاد زراعت که در دانشگاه و در جمع دیگر اساتید بود، سئوال را از وی پرسیدم اما با تعجب دریافتم که وی اصلا" از موضوع خبر ندارد، گوشی را داد به دیگر اساتید از جمله استاد جعفری که معاون دانشگاه هم است او هم اطلاع دقیق و فنی از این پروژه نداشت و دست آخر هم گفت: خوب است و ما موافقیم!!

چند روز بعد رفتم به دانشگاه استاد پویش را از نزدیک دیدم و گله کردم که چرا و ... اما او هم از رسانه ها گله کرد که این خبر را در اختیار آنها نگذاشته اند راست هم می گفت: در بامیان هیچ روزنامه و هفته نامه ای چاپ نمی شود، فقط رادیو بامیان است که به گفته استاد آنها مثل سایر مردم به این رادیو گوش نمی دهند، چون برنامه ای ندارد و از ریاست زراعت گله کرد که حتی اجازه نمی دهند دانشجویانشان را در فارم های نمایشی این ریاست که موسسه کشاورزی جهانی آنها را دایر کرده برای تمرین و آموزش ببرند.

مثال دوم باز هم در کورس فوق بحث روی نقش ژورنالیستان در اعاده حیثیت حرفه ای شان شد، نقل شد که چندی پیش خبرنگاری خبری را به نقل از زمریالی طرزی باستان شناس معروف افغانی و پسر برادر محمود طرزی (پدر ژورنالیزم) افغانی نشر می کند که جناب پروفسور آنرا تکذیب می کند، این خبر طرزی را در معرض اتهام سرقت آثار باستانی قرار داد، وی با آن خبرنگار مشاجره می کند که چرا چنین خبر کذبی را منتشر کرده است و خبرنگار هم از خود دفاع می کند و کار نزدیک بود به یخن کشک و درگیری فیزیکی بیانجامد (بیشتر از سوی خبرنگار)

استاد کورس از شرکت کنندگان که بیشتر خبرنگار بودند پرسید شما چه عکس العمل نشان دادید؟ کسی جوابی نداشت، وی گفت: شما ترتیب برنامه ای رادیویی، تلویزیونی یا مطبوعاتی باید با طرفین موضوع صحبت می کردید و از حیثیت مسلکی خود دفاع می کردید و به جامعه اطمینان می دادید که همه ژورنالستان تخطی نمی کنند و کسی که تخطی کرد افشاء می شود.

سه‌شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

سمینار نقش ژورنالستان در صلح و ...

دیروز سمیناری دو روزه در بامیان برگزار شد، این سمینار را انجمن ژورنالستان بامیان و یوناما برگزار کرده بود البته به مناسبت روز جهانی صلح (که یک روز بعد از روز صلح برگزار شد)، مهمانانی که همگی ژورنالیست بودند، البته بیشتر هزارگی، مانند دو مجله از دایکندی، رادیو دایکندی، رادیو جاغوری، رادیو مالستان، روزنامه هشت صبح، تلویزیون تمدن، فردا، نگاه و چند تن معدود و انگشت شمار خبرنگاران غیر هزاره گی هم حضور داشتند.

هادی غفاری رئیس انجمن گفت که از 70 رسانه دعوت به شرکت شده بودند، برای همه آنها ترانسپورت هوایی تدارک دیده شده بود و هوتل و ... اما نمی دانم چرا فقط 20 الی 25 نفر مهمان آمده بودند؟ سمندر و رزاق مأمون هم سخنران بودند که آنها هم حضور نداشتند حتی عارف یوسفی رئیس دانشگاه بامیان که مدتی را در بی بی سی کار کرده و او هم جزء سخنرانان بود، یک روز قبل به کابل سفر نمود.

والی و رئیس یوناما سخنرانان افتتاحیه بودند، خانم سرابی از مطبوعات بامیانی راضی نبود، حق هم دارد وضعیت رسانه ها در بامیان مطلوب نیست، چند نفری که نام خود را خبرنگار می گذارد نماینده برخی رسانه های ملی و بین المللی است که بامیانی هیچ دسترسی به آنها ندارد و او هم بخاطر تأمین معاش هرچی دلش خواست می نویسد و مردم هم در بی خبری اند و حق دسترسی به اطلاعات و معلومات شان هم چنان نقض می گردد.

خانم هرانگ سانگ رئیس یوناما که اهل کوریای جنوبی است، ادعا کرد که قبلا" خبرنگار بوده و دوست دارد که رسانه در بامیان پویا شود- خداکند- اما سوال اینجاست که خانم محترم چرا زودتر از این ها به این فکر نیفتاد، حال که دوره مأموریت کاری اش رو به اتمام است این حرف را می زند!

من هم قبلا" برای ارایه یک موضوع اعلام آمادگی کرده بودم، تا روز گذشته تاریخ دقیق این مراسم را نمی دانستم، من که در کورس موسسه پرس مشغول آموزش ژورنالیزم مدنی می باشم از استاد این کورس خانم نفیس نیا استاد ژورنالیزم در هالند که حق استادی داشته و هم تجربه کار در رسانه های کشورهای در حال منازعه دارد خواهش کردم که به جای من در این سمینار صحبت کند، او هم پذیرفت، فکر میکردم که حضور این خانم ایرانی هالندی و متخصص بر غنای جلسه خواهد افزود، او صحبت ها و تجربیات اش را بیان داشت، مرتضوی سردبیر هشت صبح و علی پیام موضوعات در خور سمینار که قبلا" آماده کرده بودند و در مجلس قرائت نمودند.

شعر خوانی حاجی فدا رئیس دفتر حزب وحدت که قریحه شعری هم دارد و اجرای نمایش تأتر نوجوانان دره اژدر در سمینار به ظاهر علمی به نظرم هیچ مناسبت نداشت و لازم هم نبود.
من هنوز وبلاگ نویس را جزء ژورنالست نمی دانم، بنابر این قاطی کردن -نسیم فکرت- رئیس انجمن وبلاگ نویسان در سمینار مخصوص رسانه ها اشتباه دیگر بود.

برگزاری همزمان این سمینار در دانشگاه و کورس ژورنالیزم مدنی در مرکز انکشاف مسلکی از ضعف دیگر این سمینار به حساب می آید، عده کثیری از ژورنالستان شرکت کننده کورس نتوانستند با مهمانانی که از سایر ولایات آمده بودند آشنا شوند و از تجربیات آنها مستفید گردند.
البته این سمینار را هم سایت وحدت ( عارف بصیر) و سایت یادداشتهایی از کابل (استاد-نسیم فکرت) هم منعکس کرده اند.

یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

از سر گیری پروژه سرک بامیان-یکاولنگ

کار سرک بامیان-یکاولنگ که در هفته گذشته تعطیل شده بود از سرگرفته شده است.
به گزارش مسافرینی که روز گذشته از این مسیر عبور کرده کار در منطقه شیبرتو با محافظت پلیس در جریان بوده است.

شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

به پیشواز روز جهانی صلح

بالاخره روز جهانی صلح رسید، فردا روز صلح است و سازمان ملل و بانی این روز (جیریمی گیلی) خیلی کوشش کرده اند و از همه (طرفین جنگ) خواسته اند که فردا را در صلح باشند و هیچ فیری نکنند و به هیچ انفجاری دست نزنند (درهای جنت را بسته کنند!) تا دیده شود.

در بامیان نیز پوسترهایی از پانزده مرد چوان که روی چمنی دایره وار خوابیده و سرهایشان به همدیگر شکل یک گل بوجود آورده در بازار و درختان منتهی به بازار الصاق شده است و روز گذشته هم مسابقه ای علمی بین شاگردان دو مکتب دخترانه و پسرانه بامیان به افتخار این روز برگزار شد (اینجا بخوانید ) و امروز هم ولسوالی یکاولنگ به نام ولسوالی صلح مسمی می شود و فردا ( روز بیست و یکم رمضان- روز شهادت امام علی (ع)) هم محفلی عمومی در مقابل بودای بزرگ برگزار می گردد.

اینها هم بخاطر صلح است، البته روزی سمبلیک!

انفاق به مستمندان

روز پنجشنبه غروب (شب 19 رمضان-قدر) صدها زن و مرد مستمند پیش دروازه مهمانخانه حزب وحدت -بامیان جمع شده بودند، سید ظاهر زکی عضو شورای علما و رئیس شورای ولایتی حزب وحدت در حال تقسیم کمک هایی مواد غذایی ( روغن و برنج و ...) به آنها بود.
کمک ها محدود بود و طبیعتا" به عده ای خاص بیشتر نرسید و ناله و فریاد صدهای دیگر همچنان باقی بود که فلانی فقط به قومهای خود داده و ...
گفته می شود که این کمک ها از سوی دفتر آیت الله سیستانی برای فقرای بامیانی کمک شده است.
من اولا" که با کمک مستقیم بخاطر گدا پروری آن مخالفم، ثانیا" معتقدم که چرا آقایان از قبل لیستی از فقیرترین فقرا تهیه نمی کنند تا کمک های احتمالی را به جای توزیع عمومی که با سرو صدا همراه باشد، بطور آبرومندانه توزیع کنند؟

چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

افتتاح پروژه آبرسانی

از چند روز به این طرف پروژه آبرسانی قریه سرخقول مرکز بامیان به بهره برداری رسیده است.
در این پروژه آب از رودخانه توسط دستگاههای پمپاژ برقی به مخزنی به حجم چهل هزار لیتر در بالای قریه شبانه رسانده شده و صبح روز بعد وارد لوله های عمومی می گردد.

این پروژه را موسسه جهانی صلیب سرخ تمویل کرده است و حدود 570 خانواده از آن مستفید می گردند.
مشکل آب و عدم دسترسی شهرندان بامیانی با وجود وفور آب در رودخانه و چشمه زار دامنه کوه بابا یک مشکل عمده و جدی است، علت هم این است که بدلیل کمبود زمین کشاورزی مردم بومی یا مهاجرینی که جدیدا" ساکن مرکز بامیان شده اند مجبور شده اند که خانه های خود در تپه های خشک هندوکش، در امتداد پیکره های بودا اعمار نمایند، شهرک هایی چون مهاجرین توپچی، پیتاب لغمان، جگره خیل، زرگران، سرخقول، سنگ چسپان، سرخدر، اژدر، شین تیپه و ... مناطقی اند که ساکنان آن به آب دسترسی ندارند و هر روزه صدها زن و طفل با مرکب یا تشت های کلان ظروف و لباس راهی رودخانه می گردند تا آب برای آشامیدن و شستو بدست آورند این در حالی است که در مسیر های پایین همین رودخانه قریه جات زیادی باز هم از همان آب برای آشامیدن استفاده می کنند.
راه اندازی پروژه هایی از این دست باعث امیدواری ساکنان مرکز بامیان خواهد بود اما وابستگی این پروژه به نیروی برق و تجهیزات دیگر دوام این کار را با تردید مواجه می کند.

ژورنالیزم و تداوی جامعه

داکتر حبیبه سرابی والی بامیان در شروع کورس ژورنالیزم مدنی خاطره از زمان طالبان نقل کرد، او گفت: در آن زمان به کشورهای اروپایی برای رساندن صدای زنان افغانی سفر می کردم در ایتالیا کسی را دیدم که دکتری طب داشت و به کار روزنامه نگاری مشغول بود، از او دلیل رها کردن طب را پرسیدم او در جواب گفت: طبیب یک نفر را درمان می کند اما ژورنالیست یک جامعه را درمان می کند.

من عین این گپ را از داکتر جواد در قریه تخت ولسوالی ورس سال گذشته شنیده بودم، داکتر جواد یکی از معدود افراد مخلص و متعهدی است که من در هزاره جات دیده ام، او مدیر برنامه های تعلیم و تربیه موسسه فرانسوی "آفرن" در ورس می باشد، موسسه آفرن یک انجیو فرانسوی است که تعدادی از شهروندان فرانسوی برای کمک به مردم افغانستان دایر کرده است، آنان در جامعه شان دارای مشاغل مختلف اجتماعی اند، اما با فروش کاغذ و کارتن های باطله و ... برای مردم افغانستان اعانه جمع می کنند و برای داکتر جواد روان می کنند وی آن پول ها را صرف آموزش معلمین، خرید وسایل کمک آموزشی و احداث مکاتب در این ولسوالی می کند،

داکتر جواد سابقه تحصیل در رشته طب در پاکستان داشته و مدتی را در کلینک "لپکو" برای مبارزه با جذام و سل در مناطق مختلف هزاره جات کار کرده است از او درباره علت ترک رشته طب پرسیدم او گفت: در آن کار می توانستم افراد معدودی را درمان کنم اما در زمینه معارف می توانم تعداد زیادی از افراد جامعه را درمان کنم.
داکتر جواد پرداختن به کمیت و کیفیت معارف را برای جامعه افغانستان و هزاره جات اولویت نخست می دانست، او از موفقیت شاگردان مکاتبی که او ایجاد کرده و اکنون در دانشگاههای افغانستان مشغول تحصیل اند با شور و شعف خاصی یاد می کرد.

سرابی از ژورنالستان خواست این حرف را آویزه گوششان کنند و اطلاعات و آگاهی خوب به جامعه برسانند.
وی در ادامه افزایش تعداد ژورنالستان از سه نفر (سه سال پیش) به سی نفر در حال حاضر را نشانه رشد و مایه افتخار دانست.

رسانه در کشورهای پسامنازعه

آقای ویلکو دیچونگ رئیس موسسه هالندی پرس نو در شروع کورس ژورنالیزم مدنی از تجربه موسسه خویش که در حین جنگ بالکان به هدف کاهش منازعات قومی در یوگسلاویا ایجاد شده صحبت کرد.
او گفت ژورنالستان یوگسلاوی و اروپایی تصمیم گرفتند که در گزارشات خویش بی طرفی خود را حفظ کنند و از نشر گزارشاتی که منجر به تشدید جنگ فرقه ای و قومی گردد خود داری کنند و به جای آن جامعه را به سوی پیشرفت و توسعه رهنمون کنند.

در گفتگویی از او پرسیدم که در کشورما حالت برعکس است، اینک رهبران، جنگ سالاران و ناقضین حقوق بشر هرکدام نشریه، رادیو و تلویزیون درست کرده اند و با رسانه خویش با همدیگر رقابت (منفی) می کنند، در این فضا ژورنالست و رسانه آزاد که قدرتی برای ابراز وجود ندارد چگونه می تواند به این مهم دست یابد؟ او در جواب گفت: همبستگی و عزم ژورنالستان، توبیخ و مجازات ژورنالستان و رسانه خاطی از سوی نهادهای ژورنالستی عواملی است که می شود با آن به هدف فوق دست یافت او در ادامه ما را به وب سایت موسسه خویش که تجربه یوگسلاوی در آن نشر شده راهنمایی کرد.

جنگ برای زمین

روز گذشته تعدادی از ساکنان قریه سیل برده تخت ورس را در ولایت دیدم، آنها اظهار می داشتند که حکومت ما را روز گذشته تحت الحفظ از ورس به اینجا آورده است، (ده مرد و چهار زن)، هفته گذشته در آن منطقه بر سر زمین جنگی مسلحانه بین آنان (بچه ها کاکا)، رخ داده است که یک زن کشته و یک زن دیگر زخمی شده است، ولایت هم هیئتی مرکب از دادستانی، پلیس و شورای ولایتی را به منطقه اعزام کرده و هیئت هم سه نفر از متهمین به قتل و چند نفر از طرف مقابل را توقیف کرده و عده ای دیگر را به هدف کاهش تنش و نزاع با خود به بامیان آورده است.

نتیجه:
1- دعوای زمین در هزاره جات، دعوای داغ و همیشگی و یک مشکل عمده است، در قضیه فوق نیز که چندین سال است دوام دارد، عده با توسل به دادگاه عالی، رشوت و ... احکام و قرار های قضایی با خود می آورند تا طرف مقابل را شکست دهد و عده ای زن و بچه را هر سال آواره و دربه در می کند، به نظر می رسد عده از مقامات محلی در این کار دخیل اند، آنها تا سرحد نابودی همدیگر به نزاع می پردازند و امسال نیز به قرار معلومات به طور مسلحانه و جبهه ای به جنگ پرداختند و قربانی جنگ بازهم قشر آسیب پذیر زن بود.

2- تصمیم هیئت بررسی کننده ولایت مبنی بر تحت الحفظ آوردن 14 نفر به شمول چهار زن برای کاهش منازعه تصمیمی درست و قانونی نیست، کشاندن این افراد از ورس تا مرکز بدون آنکه کدام اتهامی به آنها وارد باشد دلیل محکمی برای خواباندن شر نمی تواند باشد، مقامات و مسئولین باید قانون را ملاک عمل قرار دهند نه راههای سنتی را.

توقف کار سرک بامیان-یکاولنگ

از چند روز پیش شرکت کوریایی مجری احداث سرک قیر بامیان- یکاولنگ کار خویش را به دلیل تهدیدات طالبان علیه اتباع کوریایی متوقف کرده است.

سرک بامیان- یکاولنگ توسط رئیس جمهور ماه گذشته افتتاح شد و مردم بامیان بویژه یکاولنگ بسیار امیدوار بودند که این پروژه هرچه زودتر به بهره برداری برسد تا فاصله چهار ساعته یکاولنگ-بامیان را کمتر از یکساعت بپیمایند اما توقف کار این پروژه آنهم به دلیل اخطار طالبان این امید های مردم را اگر نگوئیم به یأس اما با تأخیر مواجه کرده است.

اگر منتظر بمانیم که طلاب کرام اجازه کار دهند، زهی خیال باطل است، اگر مطابق میل آنها رفتار شود که نباید خشت روی خشت بند شود و نتیجه آنکه امید بستن به خارجیان همین است دیگر.

دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

رسانه ها در بامیان

در نوشته قبلی راجع به ژورنالستان بامیان صحبت شد، معلوماتی را هم لازم می دانم در باره وضعیت رسانه ها در بامیان داشته باشید:

رادیو بامیان:
بامیان یک رادیوی محلی دارد بنام "رادیو بامیان" که روی موج اف ام نشرات داشته و با توجه به کوهستانی بودن ولایت بامیان (هزاره جات) به شعاع ده کیلومتری اطراف ایستگاه را فقط پوشش می دهد.
این رادیو توسط موسسه انترنیوز ایجاد شده و فعلا" تحت مسئولت آقای علی عرفان، سابق روحانی و کارمند رادیو دری مشهد اداره می گردد، ضعف برنامه سازی، نداشتن کارمند مسلکی، هزینه نکردن مدیر مسئول آن و ... دلایلی است که این رادیو نتوانسته است مخاطبان بامیانی را ارضاء نماید، این رادیو بیشتر به رادیو دمبوره یا تکرار کست های موتروانان مشهور گشته است، در سال چندین مرتبه این رادیو خراب می شود از چند روز تا چند هفته طول می کشد تا تعمیر شده و دو مرتبه فعال گردد.
مسئول رادیو این رسانه را بیشتر دکانی برای کسب درآمد بیشتر تبدیل کرده است تا رسانه ای که واقعا" انعکاس دهنده واقعیت های جامعه و خدمت رسان به جامعه باشد.

تلویزیون بامیان:
آمریت رادیو و تلویزیون ملی بامیان، بیشتر به تقویه برنامه های تلویزیون و رادیو ملی مشغول است و گهگاهی هم با کمره ای که جدیدا" پیدا کرده اند(کامره سابق شان یک سال می شود که سرقت شده است ) از برخی فعالیتهای مقامات گزارش های خبری آنهم غیر مسلکی تهیه میکنند، با توجه به دریافت تلویزیون آریانا از طریق آنتن های معمولی ودریافت تلویزیونهای داخلی و خارجی از طریق دیش آنتن های مختلف کسی بیننده این رسانه و گزارش های آن نیست، در این رسانه چند جوان که چند سال پیش با علاقه مندی کارشان را شروع کرده بودند و اکنون بیشتر رخوت زده اند مشغول کار است، این رسانه بیش از سه سال است که مسئول ندارد، ناصر سیف کارمند با سابقه آن به حیث سرپرست کار می کند، او هم علاقه دارد که همچو رادیو بامیان از این دکان درآمد کسب نماید.

این رسانه سه سال پیش توسط نقی احسانی در بامیان فعال شد، او بعد از اینکه فیلم مستند " بودا، دخترک و آب" ساخته غلامرضا محمدی را به ونیز ایتالیا برد و به جای سازنده آن یکتن از بستگانش را به چکر ایتالیا برد، دیگر به افغانستان برنگشت و پناهنده ایتالیا شد.

مطبوعات نوشتاری:
مجله "اندیشه" گهگاهی اگر فند و پولی پیدا کند، چاپ می شود، البته پاسخگوی نیازهای مردم نیست.
چند مجله ای هم اخیرا" توسط دانشجویان دانشگاه منتشر شد که در همان شماره های اول و دوم باقی ماند بنام های "ندا، برگ سبز و هفت".
مجله ای هم بنام "تابان" را هادی غفاری یکی از خبرنگاران جنجالی بامیان بیشتر به هدف کسب شهرت و درآمد یکی دو شماره منتشر کرد و متوقف شد.
ماهنامه "سیمای بامیان" ارگان نشراتی دولتی است (ریاست فرهنگ) که اگر یوناما آنرا تمویل کرد سالی یکی دو بار چاپ می شود و گرنه نام و بست و تشکیل اش هست و از نشر آن خبری نیست.
در بامیان چاپخانه ای موجود نیست و شاید یکی از علت های عدم استمرار مطبوعات چاپی هم می تواند این امر باشد.

رسانه های ملی و بین المللی:
رادیو بی بی سی، ملی و آریانا روی موج اف ام در بامیان تقویه و نشر می گردد و رادیو آزادی و آشنا هم روی موج متوسط در بامیان به خوبی شنیده می گردد.

نتیجه:
روزنامه نگاری یا ژورنالیزم یا رسانه ها در بامیان نتوانسته است جایگاه خود را به عنوان رکن چهارم دیموکراسی کسب کند، نتوانسته است به مسئولیت و رسالت حرفه ای خود در دفاع از حقوق مردم ایفاء نماید، دلیل آن هم آسودگی مقامات، سردرگمی مردم و عدم انکشاف ولایت می باشد.

کورس روزنامه نگاری مدنی

امروز صبح کورس ده روز تحت نام "ژورنالیزم مدنی" در بامیان دایر شد. موسسه غیر دولتی پرس نو هالندی که حمایت کننده رسانه های آزاد است این دوره آموزشی را بنا به درخواست مقامات ولایت برای اولین بار در افغانستان دایر کرده است.

بنا به گفته رئیس این نهاد، آنان برای کمک به انکشاف و پیشرفت کشورهای در حال منازعه به رسانه های آنها کمک فنی و مالی میکنند، آقای ویلکو دیچونگ تاکید کرد که آنها برای این دوره آموزشی سرمایه گذاری "فوق العاده" کرده اند و به حمایت های خود از رسانه ها در بامیان ادامه می دهند.
روزنامه نگاری مدنی بیشتر بر انعکاس خواسته ها و صداهای مردم عام، قربانیان برخی بی توجهی مسئولین توجه دارد تا فعالیتهای مسئولین.

آموزگاران این کورس بنام های خانم فروکی سانتینگ و خانم نفیس نیا ایرانی الاصل هالندی اند که به گفته خودشان سابقه چندین دهه در امر روزنامه نگاری دارند از هالند آمده اند و موسسه ای دونر آنهاست و بخش انکشاف مسلکی شبکه انکشافی آغا خان هم در برگزاری آن همکار می باشد.

من هم در این کورس شرکت کرده ام، در حضور والی پیشنهاد کردم که ولایت زمینه نشست و آشنایی مقامات و روسای دولتی و موسسات را با خبرنگاران فراهم کنند، زیرا دیده می شود که برخی مقامات به حق دسترسی شهروندان به اطلاعات و مکلفیت آنها در این مورد احترام نمی گذارد، داکتر سرابی از این پیشنهاد استقبال کرد و از مقامات هالندی و دونر این کورس (موسسه کوردیت) که نماینده اش می گفت در ارزگان، قندهار و بلخ پروژه های صحی و تعلیمی و زراعتی را حمایت می کنند نیز خواستم که تعهد عملی مبنی بر راه اندازی یک رادیو یا یک چاپخانه برای بامیان دهد، آنها قول دادند تا دیده شود.

در این کورس 27 نفر به شمول 5 تن از طبقه اناث (البته بیشتر بخاطر رعایت جندر) اشتراک ورزیده بودند، به نظرم که اکثریت این دوستان، خبرنگاری را خود با علاقه انتخاب نکرده اند امید می رود با توجه به صرف هزینه این کورس و سهم گیری چندین موسسه شرکت کنندگان با کسب مهارتهای فنی به این رشته علاقه مند شوند تا بتوانند با خدمات خود باعث تغییر در جامعه شوند.

شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

گزارش حقوق بشر از بهسود

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان گزارش مفصلی از منازعه سال جاری کوچی ها با ساکنان ولسوالیهای بهسود و دایمرداد منتشر کرده است.
گزارش را در اینجا بخوانید و عکس ها را هم در اینجا ببینید.

خشونت در پارک صلح

دیروز جمعه سنگ تهداب اولین پارک بامیان بنام پارک صلح گذاشته شد.
به دعوت دوست جوان و فعال ام نجیب الله اخلاقی آمر جوانان ولایت برای مشارکت در ساخته شدن این پارک به محوطه پشت بازار و شهرداری رفته بودم، والی صاحب و شهردار در سایه ای ایستاده بودند و چند عراده موتر راهسازی یک شرکت خصوصی مشغول هموارکاری خاک برای پارک بودند و دوستان خبرنگار هم مشغول مصاحبه با والی، شهردار و آمر جوانان بودند،

یکی دو دقیقه از صحبت با اخلاقی نگذشته بود که سرو صدایی خشن با آوازی بلند از پشت سر شنیده شد، یک لحظه شوکه شدم، در جامعه ای که بیش از نود درصد مردمان آن دچار بیماریهای روانی اند و معاشرت و محاوره همواره با سروصدا و خشونت آمیخته است باید همواره منتظر شنیدن همچو صداها بود، اما من از این نوع شدت صدا بیزارم و قلبم را می آزارد، حتی اکنون که بیست و چهار ساعت از آن واقعه می گذرد، و آن رویداد را دارم می نویسم حس می کنم که شدت ضربان قلبم بیشتر شده است،

دیدم که فیلمبردار و صدابردار تلویزیون دولتی بامیان مصاحبه را ناتمام گذاشته و سریع صحنه را ترک کردند، آن صدا مربوط به جناب رئیس صاحب فرهنگ! بود او از عمل مصاحبه کارمندانش با کسی که از لحاظ رتبه با او کمتر است به خشم آمده و بهانه می کرد که زود بیایید برویم و ...!!

چقدر برای ما سخت است که شاهد موفقیت کسی باشیم که از لحاظ سن و رتبه از ما کمتر است؟ بامیان سال گذشته رئیس فرهنگی (از ملیت برادر پشتون) داشت که هموراه نشئه بود و مسئولان بسیار تلاش کردند که او را عوض کنند و بالاخره کسی دیگر بجایش آمد ( از ملیت تاجک)
من عقیده دارم که رئیس فرهنگ باید انسانی فرهیخته، فرهنگی و بومی که آشنا با فرهنگ، آداب، رسوم و هنر محلی باشد تا در کارش موفق شود اما در افغانستان وزارت میراث وزیر است و رئیس صاحب ها و آمرین هم از هم کیشان و هم قماشان وزیر صاحب بوده و نتیجه این است که می بینیم.

پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

چهارده کیلومتر پیاده روی

دیروز ساعت یک بعدالظهر که هوا خیلی گرم بود، از زیر کوتل چونی با موتر تونس (تویوتا مستعمل جاپانی) ام داشتم بطرف خانه می رفتم، ده دوازده نفر از دختر خانم های دانشجوی دانشگاه بامیان خسته و کوفته در کنار سرک مرا ایستاد کردند، حدود ده نفر شان را که جای می شد سوار کردم، گفتم کجا می روید؟ پاسخ دادند: لیلیه
با آنکه لیلیه شان دور بود حرفی نزدم، آنها را رساندم، دو مرتبه آمده و گروه دیگرشان را که باقی مانده بودند نیز رساندم، آنها گفتند: تشکر خلیفه صاحب!

روزهای دیگر یک کاستر شبیه مینی بوس دانشگاه آنها را حمل و نقل می کرد، پرسیدم موترتان کجاست؟ گفتند: حدود یک هفته است که کمانی شکستانده است، آنها (حدود سی نفر) ساکنین لیله، لیله ای که از برکت بنیاد بیات ساخته شده گفتند: مجبورند صبح ها فاصله هفت کیلومتری لیلیه تا دانشگاه را که دو کوتل در مسیر داشته در مدت دو ساعت و چهل دقیقه بروند و و ظهر ها همین فاصله را در همان مدت برگردند.

بامیان سرویس حمل نقل عمومی درون شهری ندارد، چون ساختار شهر مانند ندارد، نه قریه است و نه شهر چیزی مابین این دو، چند موتر شخصی در بازار هست که برای رفتن به این مسافت حد اقل یکهزار افغانی مطالبه خواهند کرد، چنین پولی برای دانشجوی دختر هزاره اصلا" قابل پرداخت نیست.

دختران دانشجو که بنام بامیان و هزاره جات بامیان را انتخاب کرده اند، چه گناهی کرده اند که روزانه آنهم در ماه مبارک رمضان در هوای گرم چهارده کیلومتر در پنج و نیم ساعت پیاده روی کنند؟ شاید گفته شود که موقت است، سئوال این است که حتی نباید یک روز چنین اتفاقی بیفتد، اگر آن موتر خراب می شود، موتر که در بازار کم نیست و بودجه سمینار و کنفرانس و ورکشاپ و فند دونران هم که کم نیست! اگر دختر رئیس دانشگاه یا یکی دیگر از مسئولین بود او هم مجبور بود همین کار را کند؟ چرا ما چیزی که برای خود می خواهیم برای دیگران نمی خواهیم؟، دختران جوان دانشجو آنهم در شهری سنتی روزانه چهارده کیلومتر پیش چشمان همه ما پیاده روی می کنند و ما همچنان ناظریم، این درحالی است که روزانه دهها موتر موسسات در شهر بامیان بدنبال یک کیلو کچالو، یک دانه ساجق یا کارت تلفن در رفت و آمدند؟ و بنا به پالیسی شان حق ندارند کسی را سوار کنند.

چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

افتتاح چند پروژه

در هفته گذشته چند پروژه افتتاح شد و یکی دو محفل هم برگزار شد.
گذاشتن سنگ تهداب های احاطه دانشگاه بامیان در محلی جدید، ساختمان ریاست امنیت ملی، مدیریت بانک مرکزی در شهر جدید از مهمترین پروژه هایی بود که ظرف یک هفته در بامیان اتفاق افتاد.

ساخت چند ساختمان دولتی از مهمترین مظاهر بازسازی در بامیان است که دولتمردان و دولتزنان ما به آن افتخار می کنند، پروژه هایی که در تاریخ بامیان و هزاره جات بی سابقه است، تا هنوز بامیان فاقد ساختمان اساسی برای بسیاری از ادارات دولتی است و اکثر ریاست ها، مدیریت ها و آمریت ها در قلعه های قدیمی یا دوکان های بازار بصورت اجاره ای دفتر و دستک داشته و روزگار می گذرانند، پس برای چنین ولایت و شهری ساخت یک ساختمان کانکریتی یک چیز تازه، جالب توجه و نشانه پیشرفت و امیدواری است، وانگهی برای چند نفری هم زمینه کار و اشتغال ایجاد می شود، هرچند که شرکت های پیمانکار از کابل عهده دار این پروژه ها شده و اکثرا" خود حتی کارگران ساده را از مناطق دیگر می آورند.
از سوی دیگر از نیمه های ماه میزان فصل کاری در بامیان نیز رو به ختم است زیرا از هم اکنون هوای بامیان به ویژه در شبها سرد شده است.

ساخت دیوار احاطه برای دانشگاه بامیان در محوطه ای به مساحت 140 جریب خبر خوشی است، اما چهار سال پیش نیز داکتر حسن یار وزیر وقت تحصیلات عالی نیز در محلی دیگر سنگ تهداب دانشگاه بامیان را گذاشت اما آن زمین دعوایی از آب در آمد و پروژه لغو شد، سال گذشته دانشجویان بامیان نیز راهپیمایی ها و تحصن ها کردند که چرا این پروژه شروع نمی گردد و بودجه اش هر ساله برگشت می خورد، امید است که این پروژه نیز روز به روز تکمیل شده و چهار دیواری خالی نماند و بامیان صاحب دانشگاهی جامع و گسترده گردد.

اما ساخت دیگر ریاست ها و ادارات دولتی فکر نمی کنم تأثیر چندانی در روند زندگی مردم داشته باشد، نمونه آن تکمیل ساختمان محکمه، مخابرات و ختم عنقریب ساختمان قومندانی امنیه و چند ریاست دیگر است که با وجود کوچ کشی در ساختمان نو، شیک و عصری اما در سرگردانی و حل مشکلات مردم کدام قدم مثبت برداشته نشده است، قبلا" شیرینی را زیر تشک می گرفتند و اکنون زیر میز می گیرند.

روز جهانی سواد حیاتی (سواد آموزی) هم با کشاندن عده زیادی از زنان و مردان بی سواد در دانشگاه بامیان گرامی داشته شد و مسئولین امر با افتخار گفتند که با بودجه یونیسف و دیگر دونران یکهزار نفر زیر پوشش سواد آموزی قرار دارند ( ولایت بامیان بیش از نیم ملیون نفوس داشته و در حدود 80 فی صد جمعیت بی سواد است).

روز گذشته هم از سالروز مرگ مسعود در مسجد رهبر شهید مزاری!! تجلیل شد، البته برای حفظ وحدت ملی چون دوستان ما در سالروز شهادت رهبر شهید مزاری همیشه در پنچشیر محفل ها میگیرند و اگر ما نگیریم که خیلی بد است.

سه‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

حفریات باستان شناسی

پروفسور زمریالی طرزی باستان شناس معروف افغانی هفته گذشته کار حفریات سال جاری را ختم کرده و بامیان را ترک کرد.
وی از هفت سال گذشته در مقابل بودای 38 متره (شمامه) با جمعی از باستان شناسان خارجی مشغول کاوشگری برای پیدا کردن مجسمه بودای خوابیده می باشد.
طرزی که فرزند محمود طرزی پدر ژورنالیزم افغانی می باشد، ساکن اروپا بوده و علاقمند به کشفیات دوره بودایی در بامیان می باشد.
به گزارش رسانه های ملی و بین المللی وی موفق شده است چندین آثار قدیمی مربوط به دوره فوق و چندین مجسمه هایی را پیدا کند.

هفته گذشته به محل کار وی رفته بودم، گودالی به مساحت حدود 100 متر مربع به عمق 2-3 متر حفر گردیده بود، به جزء یک راه زینه و چند سنگ چین چیز دیگری به ظاهر دیده نمی شد، امروز دوباره به آنجا رفتم، دیدم که جای هست و جولا نیست، تمام آن منطقه دوباره با خاک خودش پر شده است.

اعلان خبر احتمال 90 درصد یافته شدن بودای 300 متره خوابیده، یافت شدن بودای 19 متره و ... و انعکاس موضوع از طریق رسانه های ملی و بین المللی که گویا چیز جدیدی کشف شده و اما در عمل هیچ دیده نمی شود، نمی دانم به چه هدفی صورت می گیرد، یا چشمان ما چشم بصیرت بین نیست یا که کدام چیزی نیست.

مجسمه های بودا و هر خبری درباره آن برای تمام مردم افغانستان و جهانیان جالب توجه است، دوستان خبرنگار آژانس های خبری هم که سر درد دنبال یک خبر می گردند تا نانی به کف آرند و برخی مقامات هم به دنبال شهرت و نام و نشان و برخی انجیو داران هم دنبال فند و پروژه جدید، چه وسیله ای بهتر از رسانه ها برای دستیابی به این اهداف، چی کار داری به اینکه در عمل چی هست یا نیست.

کشفیات بودا در بامیان، ترمیم پیکره های بودا و ... خبرهایی است که هر از چندگاهی روی تلکس خبرگزاری ها مهم و نیمه مهم می رود و بدنبال آن دیگر رسانه های ملی و بین الملی آنرا بوق و کرنا می کنند اما آنانی که در بامیان اند و هر روز از کنار بودا می گذرند چیزی را مشاهده نمی کنند.

شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

کار برای صلح

کلیپ کوتاهی از مستند ساز و هنرپیشه بریتانیایی بنام جیریمی گیلی مبتکر روز بین المللی صلح بنام "یک روز صلح" دیدم که در پایان می پرسد شما در 21 سپتامبر روز جهانی صلح چه خواهید کرد؟

دو روز پیش جلسه آگاهی دایاگ یا آغاز نو " انحلال گروپ های مسلح غیر قانونی" در سالن مخابرات دایر شده بود، یکی از دوستان دست اندرکار این برنامه را دیدم، او می گفت قرار است در روز جهانی صلح تعدادی سلاح از نزد برخی قومندانان یکاولنگ جمع آوری شده و این ولسوالی بنام ولسوالی صلح مسمی گردد، سال گذشته سیغان بنام ولسوالی صلح مسمی گردید.
با توجه به منازعه کوچی ها در بهسود، اینک افکار عمومی هزاره ها از دی دی آر و دایاگ چندان راضی نیستند این فعالیت ها فکر نمی کنی که بی معنی باشد؟ او گفت: هدف این است که برای چند جوان از این راه کار و معاش پیدا شود!!

خلع سلاح و برنامه دایاگ هم بخشی از فعالیت برای صلح است، با توجه به فراخوان این فعال صلح باید هرکس برای صلح سهم خویش را ادا کند اما هرچه فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم ما خواهان و تشنه صلح ایم، ما در شش سال گذشته این ادعا را ثابت کرده ایم در سرتاسر هزاره جات یک گلوله ای فیر نکرده ایم، قطره ای خون از داخلی و خارجی را نریختانده ایم، ما را اگر بگذارند! اگر ما صلح شعار دهیم، سلاح خود را تحویل دهیم وبعضی ها تحویل ندهندد نتیجه اش جنگ هر ساله کوچی ها تکرار می شود.
مردم به فکر تهیه اسلحه اند، برای دفاع نه برای جنگ! ما برای صلح کار کرده ایم و آماده ایم بازهم کار کنیم.

چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

حاکمیت جدید

دیروز غروب به رادیو آزادی گوش می دادم، دو گزارش اش توجه ام را جلب کرد.
منشی مشرانو جرگه در اعتراض به کشته شدن افراد ملکی در هوت خیل کابل تهدید کرد اگر حکومت و خارجی ها به هشدارهای آنان گوش ندهند آنان مجبورند استعفا کنند و مردم دست به "قیام ملی" بزنند.
و یکی از سخنگویان جرگه صلح منطقوی پیشنهاد کنفرانس بین المللی دیگری در مورد افغانستان را می داد که بایست تمام گروههای درگیر به شمول طالبان در آن دخیل بوده و بر اساس آن نظامی جدید ساخته شود، (یعنی کنفرانس بن و ساختار فعلی باید از بین برود)

لحظه ای فکر کردم، خدایا کشور به کدام سو می رود، این همه امید و آرزو به باد خواهد رفت؟ یا دو مرتبه قیام شروع می شود؟
وای خدایا وحشت دارم از قیام و انقلاب و مبارزات مسلحانه، دیگر بس است، 7 ثور، 6 جدی، 8 ثور، 23 سال خشونت و جنگ و آوارگی و ... نباید تکرار شود.

بی انصاف

دیروز برای بازدید از پروژه ساختمانی در شهرک زرگران (مرکز بامیان) رفته بودم، سه کارگر مشغول پایین کردن سنگ های تهداب از موتر کاماز بودند، سنگهایی به وزن 30 الی 50 کیلو گرم، موتر حدود 15 تن بار داشت، آنها روزه دار بودند و عرق می ریختند و سخت خسته شده بودند از موتر وان پرسیدم که به آنها چند می دهی؟ گفت 100 افغانی، گفتم هر نفر؟ گفت: نه، برای همه شان!!
یعنی هر نفر 33 افغانی، گفتم: خیلی بی انصافی، 3500 افغانی می گیری و فقط 100 افغانی به کارگران می دهی؟!

او ننه من غریبم در آورد که تیل گران است، سنگ کن ها زیاد می گیرد، به پلیس و ریاست معادن باید پول بدهم و ...
این صحنه مرا خیلی متأثر ساخت و به یاد دوران نوجوانی ام در ایران انداخت که سه نفری یک موتر تربوز را خالی می کردیم، نفری 20 تومان می گرفتیم، تازه خوشحال هم بودیم که کار کردیم. اما ما آن زمان نان آور خانواده نبودیم اما اینها نان آور خانواده اند!!

گاهی انسان چقدر طماع و حریص می شود که انسانیت اش را فراموش می کند، ضرب المثلی می گوید: هرچقدر در وجود آدمی حرص جای گیرد به همان قیاس انسانیت فرار می کند.
باید فکری برای تغییر در زندگی این مردم کرد که این چنین اسیر طمع عده ای نشوند.

سه‌شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

تاوان ازدواج اختیاری

شب گذشته تلویزیون آریانا گزارشی را نشر کرد که پنج دختر در آنسوی خط دیورند (مناطق آزاد پاکستان) به جرم انتخاب همسر زنده به گور شدند!!
اما حکایت دوم:
دوشیزه "الف" چند روز پیش پس از طی ده ماه سلب آزادی رها گردید، اما جایی برای رفتن و اقامت نداشت، مقامات مجبور شدند برای حفاظت و نگهداری وی، او را دومرتبه به محبس بفرستند.

او هم نخواست تن به ازدواج اجباری بدهد، به دولت شکایت کرد، دولت هم پدر و هم دختر را بندی کرد، پدر پیش دختر عذر کرد که اشتباه کرده رضایت بده و با هر که خواستی ازدواج کن اما بعد از رهایی... پدر غیرتمند، دامادی را که خودش پسند کرده بود، مجبور کرد با دختر نزدیکی کند تا او فکر دیگر نکند! دختر چند روز بعد با پسر دلخواه اش فرار کرده پیش ملایی می روند و نکاح می کنند، پدر دختر مخفی گاه را پیدا کرده و عریضه و شکایت تا اینکه داماد اول و دوم و پدر و دختر همگی بندی می شوند، محاکم ثلاثه طی می گردد، تجاوز به زن منکوحه و اختطاف و ... حکم های سنگین و نیمه سنگین تا اینکه ارگان های مدافع حقوق زنان دخالت کرده و سر انجام پس از ده ماه حبس همگی به سلامت آزاد می گردند.

این دوشیزه دیگر نمی خواهد به خانه پدرش برگردد، در بامیان نیز شلتر یا خانه امنی وجود ندارد، حالا مقامات مانده اند و این دختر بی سرپناه، یکی از مقامات دختر را متهم می کند که این بلا راخود به جان خریدی، سرنوشت ات مرگ است!، هیچ کس تو را حمایت نمی کند، دیموکراسی و حقوق بشر و حقوق زنان هیچ درد ات نخورد، اگر به درد می خورد یک شب پناه ات می داد.
این است سرنوشت ازدواج اختیاری.

سنگبری در جاغوری


دوستی در قسمت پیام های مطلب مرغداری در جاغوری، به افتتاح اولین واحد سنگبری در سایت جاغوری مرا راهنمایی کرد.
در قسمت پیام های آن کسی بنام یاری از زبان یکی از فیلسوفان غرب نوشته: عدم تلاش همه جانبه برای نابودی فقر جرم نابخشودنی است، زیرا فقر آتشی است که بهترین فضیلت را به خاکستر مبدل می کند.

امید است که همه مردم افغانستان به ویژه هزاره ها برای نابودی این بلای خانمانسوز تلاش همه جانبه نمایند.

حلول ماه مبارک رمضان

دیروز بنا به حکم دادگاه عالی افغانستان روز اول ماه مبارک رمضان بود، خیلی ها را دیدم که روزه نداشتند، آنها استدلال می کردند که فردا (امروز) اول ماه است ( البته در ایران)، یکی مرجع اش عربستان سعودی است و دیگری ایران و این برنامه در عید فطر هم تکرار می شود.

با این حساب، شعار وحدت ملی، وحدت ... را هم سر می دهیم و از مارک عمال ایرانی بودن هم بدمان می آید، چرا کشور ما، علمای دین و نجوم اش برای حفظ وحدت دینی و ملی و ... به یک روز توافق نمی کنند؟
جامعه پارچه پارچه ما ضرورت شدید به وحدت ملی، ملت شدن و وحدت اقوام و وحدت ... دارد.