۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه
تجلیل از نیکپا
۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه
مظاهره بازاریان

نماینده مستوفیت و هیئت وزارت مالیه در جمع تظاهرات کنندگان که مقابل شورای ولایتی جمع شده بودند، لایحه فوق را قرائت نمودند که مورد پذیرش مظاهره چیان قرار نگرفت.
بر طبق این لایحه میزان مالیه سالانه بر اساس 2.5 ماه کرایه دکان یا 3 فی صد خرید سالانه یا 2 فی صد فروشات سالانه تعیین می گردد.

۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
مرغداری در جاغوری

این مرغداری در قریه جودری- چهار خوشه با مسئولیت علی درباب و محمد طاهر با 2000 مرغ گوشتی و تخمی برای رفع نیازمندی مردم جاغوری ایجاد شده است.
منبع : حبیب سروی
درس های مقاومت بهسود
۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه
پلیس بامیان هم قربانی داد
این اولین قربانی پلیس بامیان است که در حاکمیت جدید توسط انفجار ماین مخالفین کشته می شود، مقامات بارها بامیان را جزء مناطق امن می دانستند و علت کندی بازسازی را هم به علت موجودیت امنیت ذکر می کردند، محل این واقعه تا مرکز بامیان کمتر از 30 کیلومتر می باشد.
هم چنین گفتنی است که شب گذشته یک مکتب در تمزان- دایکندی توسط عده ای ناشناس حریق می شود که خوشبختانه مردم محل به موقع رسیده و آتش را مهار می کنند.
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
معلولین به کار ضرورت دارند نه ورکشاپ
بسته شدن موقتی شاهراه کابل- هزاره جات
سرک میدان شهر- جلریز- سیاخاگ گلوگاه مهم ارتباطی هزاره جات با مرکز است که قسمت هایی از آن در پروژه سرک کابل- بامیان آسفالت شده است، از این شاهراه ساکنان سه ولایت مرکزی بامیان، دایکندی و بامیان برای سفر به کابل و مرکز استفاده می کنند.
این جنگ و گریز علاوه بر بسته شدن موقتی این راه، ادامه کار آسفالت این مسیر را نیز متوقف کرده است، به اساس گزارش مسافرانی که از این مسیر آمده اند، روز گذشته این مسیر باز بوده اما آثار جنگ روز گذشته از جمله انفجار ماین ها و گلوله ها نمایان بوده است.
ساکنان هزاره جات مجبورند از میان گلوله و آتش عبور نمایند، از سوی دیگر مسیر بامیان- غوربند -کابل نیز با چند انفجار اکنون ناامن شده است و مسیر های جاغوری، ناهور و مالستان نیز به کابل و غزنی همین وضعیت جنگ و ماین و انفجار روبرو است.
شروع کار سرک قیر ریزی سرک دره صوف بالا- پل برق
این پروژه به طول 45 کیلومتر حدود 40 ملیون دالر هزینه دارد و در مدت دو نیم سال ساخته خواهد شد.
این سرک در امتداد دهلیز شمال- جنوب که از بندر حیرتان الی اسپین بولدک از هزاره جات می گذرد می باشد. متن کامل این خبر را اینجا بخوانید.
عملی شدن این پروژه گامی دیگری است برای محرومیت زدایی هزاره جات.
۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه
صد جریب فضای سبز
وی افزود چون این تپه ها خشک است با ساخت ذخیره های آب، آبهای فصل بهار و زمستان آن جا ذخیره گشته و برای آبیاری این منطقه از آن استفاده خواهد شد.
نتیجه: انجینر صاحب، نهالهایی که هر ساله در آخر حوت در دو سرک اطراف بامیان کاشته ای بسیار ثمر داده است، خیلی ممنون.
اگر مردم سرآسیاب و دشت عیسی خان دعوای پشته زمین خود را چالان نکنند، اگر ذخیره ها جور شود، اگر آغاخان خرج کند، اگر زمستان باران ببارد و اگر دوسیه شما از لوی ثارنوالی به سلامت برگردد و اگر های فراوان... ان شاء الله بامیان آباد می شود!!
از قدیم گفته اند سنگ بزرگ نشانه نزدن است.
۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه
باغچه مکتب
پیروزی نیک پا و واکنش دوستان
دوستان آمریکایی هم دهها غیر نظامی را در ولایت هرات کشتند.
دل مان خوش بود که با ورود قهرمان المپیک، تمام افغانستان غرق در شادی، غرور و وحدت ملی باشد، اما ...
۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه
سنگ روی سنگ
وی گفت بخاطری که بامیان عاری از کشت کوکنار است سال گذشته یک ملیون دالر پاداش گرفته و این پروژه از این پاداش ساخته می شود و امسال نیز یک ملیون دیگر پاداش می گیرد.
او برای چند ساعت از طریق هلی کوپتر به بامیان آمد و فوری هم به کابل بازگشت.
نتیجه: بی شک ات است خدایداد، ثابت کدی که آرزه از اوغو کمی ندره، هفته پیش کرزی همی سنگ ره ایشت و امروز تو امادی سنگ خوده ده بله سنگ از او ایشتی، بنگرنیم که صبا کی می یه، مردم ره قد سنگ بازی بدید، آفرین شو مو.
ناامنی مسیر غوربند- بامیان
پلان های انکشافی منطقوی
نیکپا، زنده باد

به مدد، بطری و سولر توانستم مسابقه زیبای جوان قهرمان کشورم را با سه حریف آلمانی، مکزیکی و اسپانیایی تماشا کنم، او برنده شد، او گریه می کرد و حریف اسپانیایی اش هم گریه می کرد، او گریه شوق و این یکی گریه یأس.
من هم گریستم، آخرین گریه ام در بهسود بود، فرق است بین آن اشک و این اشک.
رئیس جمهور هم کار بسیار شایسته کرد، ورزش ابزار نیرومندی است که می تواند ما ملت پارچه پارچه را منسجم، متحد کند و صلح را به ارمغان آورد.
درود می فرستم به نیکپا و دعا می کنم برای بهاوی.
۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه
با فرمانده ناصری-2
فعالیت هایی برای جلوگیری از جنگ:
از سال 82 دروازه ای نبوده که فکر می کردیم نقش در رفع این بحران داشته باشد و نزده باشیم، در 24 عقرب 86 پیش کرزی رفتیم، درباره پرداخت خسارت سال گذشته (212 ملیون افغانی)، محاکمه نمودن عاملین جنگ، حل پروسه کوچی گری (ستم ملی) مطابق ماده 14 قانون اساسی خواستار شدیم، کرزی اول گفت خساره زیاد است، بعد که تبدیل به دالر کرد، وعده کرد که می دهیم، درباره محاکمه سکوت کرد و خواسته سوم را گفت تلاش می کنیم در زمستان حل شود تا دچار بحران نشویم.
بعضی ها خوشبین شدند اما من گفتم که باید احتیاط کرد در این کشور تبعیض، قوم گرایی و سمت گرایی نهادینه شده است، وحدت ملی شعاری تو خالی بیش نیست.
بعدا" سباوون اعلام کرد که تاریخ مذاکره تا اول حمل 87 به تعویق افتد، در 11 حمل نمایندگان هشت ولسوالی هزاره جات ترتیب راهییمایی عظیم مردمی در کابل را دادند که در آن دو خواسته مشخص به دفتر سازمان ملل ارایه کردیم 1- پیشنهاد مذاکره مستقیم با سران کوچی ها با نظارت آن دفتر 2- تا به نتیجه نرسیدن مذاکرات کوچی ها حق رفتن به هزاره جات را ندارند و الا مسئولیت متوجه ما نیست.
بعد از یکهفته مذاکره ای فرمایشی در دفتر سازمان ملل، آنهم تحت ریاست سباوون و جدا جدا با هزاره ها و کوچی ها برگزار گردید، سرانجام قطعنامه ای 23 ماده ای از طرف دولت بنام دفتر سازمان ملل پیشنهاد شد که یکی از مواد آن این بود که کوچی ها می توانند با خود اسلحه سبک داشته باشند.
سرانجام مجددی صاحب پا درمیانی کرده گفت که کوچی ها می روند دایزنگی!، اردو و پلیس ملی باید امینت شان را بگیرند!
در 12 حمل سالجاری 33 تن از سران کوچی مهمان کرزی بودند.
جنگ امسال:
در صبح یکی از روزهای قبل از جنگ، پسر یکی از اقوام ورخطا آمد و گفت: چهار مسلح کوچی آمده و یک گوسفند مرده را که از بس علاف خورده و چمبه کرده سوار مرکبی آورده اند و می گویند: هزاره!،سگ شما گوسفند ما را کشته، قیمت اش 7000 است زود خسارت بده!
26 جوزا صدها تن از نیروهای مسلح کوچی بر شیخ قلعه، قلندر، خانه ملا، گیروی روزی (کجاب- حصه دو بهسود) حمله ور شدند، حداقل 800 مسلح دیگر بصورت ریزرف در کاریز جامی ( جنوب کجاب) داشتند، ما با دست خالی با آنکه زن و بچه هم در وسط خانه ها مانده بودند، در میان آتش و گلوله غافلگیر شدیم،
ما با دفاع خویش اولین بار است که بصورت مسلحانه به این ستم ملی 117 ساله پاسخ دادیم و تعهد می کنم که تا پای مرگ در این راه ایستاده ام.
ما شواهدی داریم که اینهایی که آمده اند کوچی نیستند، از جیب کشته های آنها تذکره باشنده های لوگر، تاجر چای کشف کرده ایم.
نقش مردم:
آنچه ما و مدافعین دست خالی شما را کمک کرد، مردم بود که با نان خشک و هدیه دادن بره و گوسفند شان پشتیبان ما بودند، هیچ کس به ما کمکی نکرده است، همه گپ های دیگر دروغ و تبلیغات است.
اردو و پلیس ملی:
آنها برای حمایت از مردم نیامده بودند، آنها بخاطر حمایت از کوچی بودند تا فرصت را از ما بگیرند.
قومندان کندک 8 اردوی ملی قومندان جانداد مومند، معلومات سنگر های ما را به کوچی ها می داد و نقش بارزی در شکست سنگر آغیل سنگ (کوه مرسل) ایفا کرد. ( بعد از شکست این سنگر کوچی ها مناطق وسیعی از حصه اول - لته بند- چهارپخسه- شهر نیرو-مچه قول-دایمرداد را تصرف کرده و تا سیاسنگ و اونی و تنور حصه اول پیش روی کردند)
نقش هیئت ها:
هیئت ها همه تشریفاتی بودند، کوچی ها در زمان آمدن هیئت ها فشار نظامی را برای نمایش قدرت خود زیاد می کردند.
مسئولیت ما:
شما پیروزید، چون اندیشه 117 ساله را شکست داده اید، سال آینده حتی للمی های دشت گله (جنوب کجاب ) را کشت کنید، اگر مسئله با نهادهای عدلی و قضایی حل شد که چه خوب وگرنه اگر قانون اساسی زور باشد ما هم آماده ایم تا می توانید اسلحله و مهمات خریداری کنید ما سال آینده جغرافیای دفاع را عوض خواهیم کرد، مطمئن باشید که حق با شماست، شما سرخانه کسی نرفته اید ما مجبور به دفاع از نوامیس خود شده ایم، هیچ کس حق ندارد اسلحه شما را بگیرد.
توان کوچی ها:
آنها هزاران نفر مرد جنگی داشتند، مهمات و اسلحه کافی داشتند، اگر ما یک راکت فیر می کردیم آنها صد راکت فیر می کردند.
با فرمانده ناصری-1
او هسته مرکزی دفاع و مقاومت را در قریه خارقول ( شمال کجاب - نزدیک مرکز ولسوالی) قرار داد و تا آخر هم آنرا حفظ کرد، اینک او در کجاب بود، سرزمین آبایی و پدری اش با گروهی از نظامیان (مجاهدین) اش، اول مجاهدین اش کمی به ما مشکوک بودند، وقتی خود را معرفی کردیم استاد ناصری متواضعانه از قلعه محل اقامت تا لب سرک به استقبال ما آمد و ما را به خانه برده و پذیرایی نمود،
۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سهشنبه
با مدافعین

آثار هجوم بر دایمرداد




قتلگاه
عکس هایی از بی جاشدگان دایمرداد
محمد علی- بند قول - دایمرداد: این خانه را سال گذشته ساخته بودم، تمام اموالم زیر خاک شده است.
شهربانو مادر 6 دختر-قریه تخت - دایمرداد: "بیش از 37 روز در کوه ( سیاخاک و اونی) بودیم، یک هفته است آمدیم، هیچ چیز برایم نمانده، یک گاو داشتیم 9000 سودا کدیم، 12 مال ( گوسفند) داشتیم، حالا 5 تای آن مانده مابقی در راه یا گم شده یا بر اثر مریضی مرده، شوهرم پیر است، کالای الیشی ( تبدیلی) برای بچه هایم نمانده، ده خانه یک سیر بیشتر آرد نداریم، هیچ کس تا حالا به ما کمک نکرده است، غضب خدا سر ما آمده"
شریفه - زریافته - دایمرداد: خانه دو منزله شان به کلی سوخته است، او الماری، فرش و لوازم منزل اش را که سوخته و زیر خروارها خاک بود نشانم داد، او نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد، برای یک زن خانه و اثاثیه اش بسیار شیرین است او گفت: بچه هایم سرگردان دور خانه می گردند و می پرسند: " آبی (مادر) بچی خانه مو سوخته؟" او اکنون در خانه همسایه شان زندگی می کنند. او گفت 6 روز ده اونی بودیم، 20 روز ده کابل یک خانه ره به 1300 افغانی کرایه کرده بودیم، 15 مال داشتیم، نیم بها فروختیم، پول آنرا یک بوجی آرد و یک قوطی روغن خریدیم، اکنون حتی پول پای پوش برای بچه هایم ندارم.
غلام رسول - باشنده قریه بند راه - دایمرداد: چهار خانه عصری اش که تازه انداخته بود، همگی سوخته است، تعجب کردم که این پیرمرد چطور سکته نکرده است، مال دنیا شیرین است، درست کردن خانه های عصری در هزاره جات یک آرزو است.

جشن نیمه شعبان و 28 اسد
در برخی مساجد، مسجد رهبر شهید، دفتر حزب وحدت (خلیلی) محافلی برای نیمه شعبان و دیروز در لیسه ذکور دولتی ها جشن استقلال را با سخنرانی و بیانیه و یک ترانه و یک دمبوره برگزار کردند.
در جشن استقلال محمد احسانی عضو شورای ولایتی، سفر سه ساعته کرزی به بامیان را پر خرج (یک ملیون دالر) فاقد دستاورد و هم چنین استقلال کشور را زیر سئوال برد، متقابلا" والی صاحب هم هزینه سفر را یک ملیون افغانی گفتند و درباره استقلال هم توضیحاتی را دادند.
به راستی چرا این دو مناسبت مذهبی و ملی این چنین سرد برگزار شد، آیا ما یک مسلمان شیعه حقیقی هستیم؟ ما از سالروز استقلال چه می دانیم؟ استقلال چه دستاوردی برای ما به عنوان یک قوم محروم داشته است؟ آیا روزی هست که همه اقوام بتوانند در آن احساس مشترک داشته باشند؟
۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه
در حاشیه محفل

شهر بامیان امروز حالت نظامی به خود گرفته بود، کسی در محدوده سرآسیاب، میدان هوایی، ابتدای بازار، ابتدای سرک فولادی حق تردد نداشت.
صدها تن از متنفذین بامیان در محفل افتتاح دعوت شده بودند که برای حضور در محل محفل ( ابتدای سرک فولادی، جنب هوتل راه ابریشم) حداقل دو بار توسط گارد انسانی و یکبار با ماشین الکترونیکی تلاشی می شدند.
تمام ابزار و وسایل خبرنگاران توسط سگ های تربیت شده چک می گردید.
برای خبرنگاران محل ویژه، موتر ویژه برای رفتن به محل پروژه ها در نظر گرفته شده بود، اما در برگشت خبرنگاران مجبور به پیاده روی شدند.
ولسوال پنجاب، محمد ابراهیم اکبری مجری برنامه بود، وی کرزی را با عناوینی چون: "رهبر عالیقدر و محبوب" مورد خطاب قرار داد.
مردم انتظار وعده ها و خبرهای خوش از جناب رئیس صاحب بودند اما ...

سخنرانی های محفل افتتاح
داکتر حبیبه سرابی، والی بامیان:
ما مشتاق میزبانی شورای وزیران بودیم، متاسفانه.
سرابی: چهار مشکل عمده و حیاتی 1- انتقال میدان هوایی دشت عیسی خان به شیبرتو که ( مخالفت وزارت ترانسپورت)مانع تطبیق ماستر پلان شهری شده است، 2- بازسازی سرک ولسوالی ها به مرکز 3- نیاز به انرژی 4-تسریع در پروژه سرک بامیان - اونی و اعمار بند برق در گزگ، توپچی، بلوله .
محمد اسحاق پویا، رئیس شورای ولایتی:
انکشاف، نوسازی در بامیان متوازن و عادلانه نبوده، بامیان بدلیل محرومیت تاریخی، کشتار در عصر طالبان، زمینه و بستر مناسب و پرهیز از باج دهی به مناطق ناامن انتظار قرارگرفتن در محراق توجه دولت و جامعه جهانی را دارد. در طول شش سال گذشته کمترین سهم از بازسازی را داشته است.
مشکلات بامیان، علاوه بر آنچه گفته شد، توسعه شفاخانه، دانشگاه، سرک کابل- بامیان- هرات، توجه به فقر مردم.
تهاجم کوچی های مسلح به هزاره جات تداوم سیاست نسل کشی طالبان بوده و باعث خدشه دار شدن وحدت اقوام می شود، امید است از مجرای قانونی حل گردد.
سفیر جاپان:
بامیان بدلیل فرهنگ غنی آن مورد توجه ماست، بامیان یعنی افغانستان و افغانستان یعنی بامیان، جاپان متعهد به انشکاف بامیان خواهد ماند.
کریم خلیلی، معاون دوم ریاست جمهوری:
بامیان مانند دوران جهاد، امروز هم جایگاه خاص خود را دارد، اینکه در محراق توجه دولت و جامعه جهانی نیست، قبول ندارم، ما امروزه شاهد دگرگونی های عمیق در کشوری که میراث دهها سال عقب مانی بود، هستیم.
بازسازی، اداره و نظام سازی، ایجاد وحدت و همدلی علی رغم چالش ها به خوبی پیش می رود، ما اجازه خدشه دار شدن وحدت و همدلی را نمی دهیم، پروژه های بنیادی وقت گیر است، اگر به مناطق نا امن توجه نشود، ناامنی به مناطق امن هم کشیده می شود.
رهبری عزم و اراده قوی برای پیاده کردن عدالت دارد.
یقین دارم که بامیان جزء مناطق زیبا افغانستان، با آینده درخشان خواهد بود.
کرزی: بسیار خوشحالم که به آرزوهای دیرین خود می رسم، امروز سرک بامیان-یکاولنگ فردا سرک بامیان- کابل و همینطور قدم به قدم، از هلی کوپتر که می دیدم نسبت به دو سال قبل تعمیرات و تاسیسات خوبی در بامیان ساخته شده، هنوز کار زیادی مانده، بازسازی در بامیان را مطمئن باشید، جلسه ای در کابینه نیست که سخن از بازسازی باشد و بامیان را یاد آوری نکنم.
بامیان و هزاره جات با آنکه در محرومیت تاریخی بوده ولی امروزه بهتر از 6 سال پیش است ولی هنوز بامیان و قسمت های وسیع افغانستان جزء فقیرترین مردمان جهان است، سالها در بر می گیرد، باید حوصله داشت البته همراه با جد و جهد.
برای بازسازی ما مشکور جهان باید باشیم، ما حق سر اینها (جامعه جهانی) نداریم، مطمئن باشید دشمن نمی خواهد بازسازی را، ممکن است با شروع کار سرک بامیان-یکاولنگ مانند سرک جلریز و سایر جاهها بخواهد نا امنی ایجاد کند، مواظب باشیم.
درجه دو شدن بامیان از طرف من کار تمام شده، بقیه اش را از شورا بخواهید.
توسعه شفاخانه، پوهنتون، انتقال میدان هوایی موافق ام، با وزیران مربوطه مشوره کنم، جواب می دهم.
افتتاح دارالعلوم
به گفته محمد رضا اداء رئیس معارف این پروژه دارای ده اتاق تدریسی، 28 اتاق لیلیه با امکانات لابراتوار و کتابخانه و کامپیوتر به ارزش 5.5 لک دالر ساخته شده و ظرفیت 500 محصل علوم دینی را داراست.
در این محفل سنگ تهداب لیله ذکور دانشگاه بامیان نیز توسط رئیس جمهور گذاشته شد.
این پروژه به ارزش 720هزار دالر آمریکایی از محل تشویقه وزارت مواد مخدر ساخته می شود.
هم چنین سنگ تهداب منار یادبود شهدای بامیان در تپه شهداء گذاشته شد، این منار به درخواست مردم بامیان ساخته می شود، در این تپه صدها شهید سه دهه اخیر و هم چنین دهها قبر دسته جمعی شهدای دوره حاکمیت کمونیست ها مدفون می باشد.
کرزی و افتتاح سرک بامیان- یکاولنگ

این سرک به طول 98 کیلومتر به ارزش 60 ملیون دالر در مدت سه سال بصورت اساسی و پخته ساخته خواهد شد.
21 ملیون دالر را جاپان و مابقی را بانک انکشافی آسیایی تمویل کرده است.

به گفته سهراب صفری این سرک در مسیر دهلیز شمال-جنوب؛ مزار- اسپین بولدک ساخته می شود.
۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه
کرزی در بامیان
صدها موتر و نظامی در بامیان ریخته اند.
اگر اینترنت را هم بدلایل امنیتی قطع نکردند، گزارش این رویداد را به اطلاع تان خواهم رساند.
من خیلی دوست داشتم که جمعی منسجم فردا در مقابل کرزی یا در گوشه دیگر از بامیان صدای اعتراض خود را نسبت به عملکرد دو گانه کرزی و تیم قوم گرایش و علیه این سفر نمایشی به ولایت محروم بامیان بلند کنند، اما کو اینقدر جرأت و جسارت!
پایان مقاومت و سرگردانی بیجاشدگان
با این تفاوت که دیروز یک شکم سیر اشک در زیر منبر استاد غلامحسین ناصری فرمانده مقاومت در حسینه شیخ قلعه کجاب ریختم، او از فقر و محرومیت و بی پناهی مجاهدین اش می گفت، او از توسل اش به زنجیر و دیگدان منبر قریه اش قبل از جنگ می گفت،
او از حمله سازمان یافته " ستم ملی" 117 ساله می گفت، بعدا" او از حسین و زینب و اطفال اش گفت و من مصیبت خانم شریفه در زریافته دایمرداد که با اولاد هایش سرگردان به دور خانه سوخته اش می گشت و پیش من اشک ریخت را تجسم می کردم و ناله های شهربانو زنی آواره از قریه تخت دایمرداد که فقط دو سیر آرد برای خوردن داشت بیاد آوردم و اشک ریختم، من در محل قتلگاه داکتر محمد و محمدعلی و ... که بی گناه در قریه سیاگگ دایمرداد به عنوان هیئت رفته بوده و شهید شدند، کلاه و دستار و عینک و کفش خون آلودشان را دیده بودم در ذهنم بود اشک ریختم.
من این بار کمی خود را سبک احساس می کنم.
ناصری و فیضی 17 اسد در محفلی که در بادآسیاب برگزار شده بود، ختم مقاومت و دفاع خود و همرزمانشان را در امسال اعلام کردند و یادآور شدند که به حالت آماده باش تا حل نهایی کوچی گری به سر خواهند برد، ناصری تاکید کرد اگر حل آن از راههای مسالمت آمیز امکان نداشت، سال آینده با آمادگی بیشتر جغرافیای جنگ را تغییر خواهند داد.
محرومبت و پی پناهی آوارگانی که با اندک وسایل و مواشی که با خود برده و از گزند آفت و سارقین مصون مانده و اینک با خانه های سوخته و زمین های نابود شده روبرو شده اند از نزدیک دیدم، چی کار می توانستم برایشان انجام دهم، هزاران خانواده بودند، بعضی وقت ها از خودم شرم داشتم که با آنها روبرو شوم، آنها خیال می کردند که هیئت آمده و کمک خواهند کرد، من می گفتم من فقط خبرنگارم، ناامید می شدند، اما فریاد می کردند مظلومیت و بی گناهی شان را و من فقط تنها دل خوشی ام انعکاس این فریاد بود و بس.
دیدار با استاد ناصری و گفتگو با وی، مطالعه وضعیت زندگی بی شدگان که بازگشته اند، عمق جنایت و وحشی گری کوچی نماها، مظلومیت شهدای هیئت دایمرداد از دستاوردهای این سفر می دانم که خواهم کوشید در روز های آینده با شما شریک کنم.
۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه
هوس ولسوال صاحب
از خانواده دختر وی را طلب می کند، خانواده هم از سابقه قومندانی این خاندان و هم زور آوری آنان خبر داشته، چاره ای می اندیشند، آنان فکر می کنند اگر گله را زیاد (سه لک افغانی) بگویند، شاید ولسوال صرفنظر کند، از قضا که ولسوال این مبلغ را می پذیرد.
ولسوال بیش از 60 سال سن داشته و یک پا هم ندارد و صاحب زن و اولاد هم می باشد.
بلافاصله مجلس عروسی به پا می شود، مردم بی چاره در این مجلس 12 لک افغانی به ولسوال تحفه می دهند.
ولسوال صاحب هم دختر را می برد، هم 9 لک نقد را.
این حکایت چند روز پیش در یکی از ولسوالیهای هزاره جات رخ داده است، بخاطر حمایت از قربانی، از ذکر نام و ولسوالی آن خودداری شده است.
بهسود، پس از کوچی ها
۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه
بودای 300 متره خوابیده
گمان نمی رود که این مجسمه اگر هم یافت شود، سالم باشد، در این باره چه نظرات و نگرانی هایی وجود دارد در اینجا بخوانید.
بهسود، پس از کوچی ها
این گزارش در روزنامه هشت صبح در دو قسمت نشر شده است، قسمت اول را امروز بخوانید.
۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه
اثرات جنگ بهسود بر پروسه صلح
با خود می اندیشم ما که صلح خواه هستیم، در شش سال گذشته هم ثابت کردیم که صلح طلبیم، ما را اگر آرام بمانید ما همواره صلح را صدا زده و صدا خواهیم زد و بیشترین آسیب را هم بخاطر این شعارمان دیده ایم.
چند روز پیش در بازار بودم که رادیوی محلی بامیان خبری را نشر کرد که مقداری مهمات از ... جای کشف و به دایاگ ( آغاز نو) تسلیم داده شد، مرد دوکان دار چند فحش آبدار نثار دایاگ و پلیس کرد.
در بهسود هم که بودم مردم حیف می خوردند که بازی دی دی آر و دایاگ را خورده اند و به قومندانانی که بخاطر معاش دالری ماهوار از دایاگ، صدها میل اسلحه خود، پایگاه و قرارگاه شان را تسلیم کردند لقب نامرد، بی غیرت و ناموس فروش می دادند.
سالانه ملیونها دالر صرف برنامه های صلح، آشتی اقوام و تحمل و پذیرش همدیگر، دایاگ و خلع سلاح می شود، اما عملکرد امسال دولت، جامعه جهانی و ... در برابر جنگ در بهسود همه این رشته ها را پنبه کرد.
مردم به صلح فکر نمی کنند، به فکر تهیه سلاح برای سال آینده اند، شکاف بین قومی خیلی عمیق شده است، بی اعتمادی به دولت و جامعه جهانی و ... افزون گشته است.
اینها بخشی از ضررهای جنگ بهسود نیست؟
۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سهشنبه
دانشگاه شبانه
او گفت: سال پیش موضوع را از طریق دانشگاه بامیان تعقیب کرده اما به نتیجه نرسیده است.
روز گذشته به طور اتفاقی با داکتر حیدر علامه و داکتر صادق باقری آشنا شدم. این دو نفر دکترای حقوق دارند. (افتخار قوم )
آنها برای تدویر ورکشاپ اصول محاکمات عادلانه برای کارمندان نهادهای عدلی و قضایی بامیان و دایکندی به بامیان آمده اند.
به داکتر علامه که استاد دانشگاه کاتب است، پیشنهاد آن دوست را بیان کردم، او گفت مشکل ترانسپورت استادان را دارند و گرنه پیشنهاد خوبی است.
دانشگاه پیام نور ایران، در کابل کار می کند و چقدر دانشجو دارد و چقدر ارز مملکت را خارج می کند و آنوقت دانشگاهها و متخصصین ما امکانات ندارند.
تکذیب شورای اخوت
شورای اخوت، متشکل از علمای شیعه و سنی بامیان می باشد.
سئوال اینجاست چرا پیوند برادری و وحدت تاجیک و هزاره در بامیان به ویژه در مرکز اینقدر سست و ناپایدار باشد که یک شایعه ( آمدن کوچی ها و ناامنی در میدان وردک و طالبان) صدای ترک آن به گوش همگان برسد و عده ای ناچار به ترمیم موقت شوند.
باید این پیوند خوب والدینگ گردد تا هیچ وقت سست، ترک یا شکسته نگردد.
۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه
انصاری بلوچ رفت
انصاری بلوچ حدود شش ماه بود که مفقود یا اختطاف شده بود، او مسئول دفتر ولایتی کمیسیون مستقل حقوق بشر در غور بود.
هنوز معلوم نیست که چه کس یا کسانی با چه انگیزه ای او را به قتل رسانده اند.
انصاری بلوچ را دوستانی که در ایران دانشجو بوده اند خوب می شناسند، او اکنون در بین ما نیست اما آنچه او انجام داده ( خدمت یا خیانت ) به قشر دانشجو هرگز از یاد نمی رود، چه خوب است آنانی که هنوز مانده اند، درس و پند آموزند که یاد و خاطره نیک از خود به جای گذارند.
قریه های متروک
از علی یاور که سال گذشته توسط کوچی ها اسیر شده بود و شانس آورده بود که زنده مانده بود، پرسیدم سال گذشته قریه شما قبل از جنگ چند فامیل نفوس داشت و بعد از جنگ چند تای آنها برگشت او در جواب گفت: 170 فامیل بودیم، در جنگ همه آواره شدند، بعد از جنگ 70 فامیل برگشت، بقیه ساکن کابل شدند و نیامدند، ما رفتیم و با هزار زحمت خانه های خود را ترمیم کردیم و امسال دوباره آواره شدیم و خانه هایمان سوخت.
او می گفت آنهایی که نیامدند کار خوبی کردند و حدس می زد که امسال کمتر کسی حاضر شود به قریه برود، زیرا سال آینده بازهم کوچی ها خواهد آمد.
کمبود سوخت در بهسود
دو تانک تیل در زیر کوه قیر غوی ( دو راهی بامیان ) و دهن تنور حصه اول قبلا" فعالیت داشت، اما در روز های جنگ، چند روزی راه بهسود - کابل بسته شد و صاحبان این ایستگاه های تیل هم مهاجر شدند.
به زحمت مقداری تیل از یک دوکان دار در تگاب به مبلغ فی لیتر 65 افغانی پیدا کردیم.
تا روزی که به طرف بامیان نیامدیم، این تانک های تیل بسته بودند، مردم کمی از این سرک ها تردد می کردند، کمبود و گرانی مواد غذایی و سوخت از دیگر پیامد های جنگ در بهسود است.
درد های همدرد
داکتر همدرد، داکتر دلسوزی است که سالهاست در بهسود کار می کند، تلاش و زحمات خستگی ناپذیر اش، سبب شده است که وضعیت صحت در این دو ولسوالی رشد و توسعه خوبی یابد.
همدرد از دردهایی می گفت که در این چند سال کوچی ها در بهسود باعث شده اند، از چور و چپاول چهار کلینک و 10 پسته صحی حصه اول و دوم با افسوس یاد می کرد، او کلینیک ها را بیشتر از خانه شخصی اش دوست می داشت، او می گفت برای تهیه لوازم و امکانات این کلینیک ها جنگ و دعوا و یخن کشک های زیادی با مسئولین نژاد پرست و متعصب ولایت و وزارت کرده است اما اینک آن اموال به تاراج رفته است.
همدرد از شهادت داکتر محمد علی پرستار کلینک تیزک که در ایام آتش بس توسط کوچی ها به شهادت رسید با تأسف و تأثر یاد کرد.
وی را در مرکز کمیته سویدن در گردن دیوال - دهن سیاسنگ حصه اول در حال پیاده کردن کامپیوتر ها و اسناد محل کارش که به محل امنی برده بود و اینک پس آورده بود ملاقات کردم.
همدرد چند ماه پیش در ولسوالی جلریز دره میدان توسط طالبان اسیر شده بود و موفق گردیده بود که فرار کند، او از سوی طالبان شناسایی شده و تلفن های تهدید آمیزی هم دریافت نموده، اینک جان این داکتر دلسوز و زحمت کش در خطر است.
۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه
سخن کوچی ها
فرصتی پیش آمد که به حرف های کوچی ها هم گوش دهم.
6 نفر نماینده و ریش سفیدان کوچی ها که هر کدام نماینده یک خیل بودند، آمده بودند، حیدر جان نعیم زوی یکی از آنها بود.
آنها می گفتند: ما قباله و فرمان داریم، در فرمان مسیر حرکت هم مشخص شده است و هزاره ها این مسیرها را کشت کرده اند.
ما می خواهیم به وطن خود پنجاب، ورس، لعل و سرجنگل و کوتل ملا یعقوب برویم، اما هزاره ها سر راه ما کمین و پاتک زده اند و بی ام یک و میزائیل بر ما فیر کرده اند، آنها از مدت ها پیش در فکر تهیه و تدارک جنگ بوده اند، محقق، اکبری، رضایی، فیضی، ناصری و سجادی این جنگ را شروع کرده اند، آنها خود از این جنگ هیچ مشکلی را نمی بیند، مگر مردم فقیر ده نشین و کوچی ها.
ما مدرک داریم که آنها از کانادا، ایران و کابل بنام جنگ بین پشتون و هزاره؛ جنگ بین سنی وشیعه پول و نیرو جمع کرده اند، ما خانه ها را آتش نزده ایم، آنها خود برای بدنام کردن کوچی ها چند دی هیزم و خانه های خراب را آتش زده اند.
باید دولت مشکل ما را حل کند، ما به کرزی و قانون احترام می گذاریم، ما امسال دو ماه پیش از موعد خارج شده ایم و در این مدت هم مواشی ما دچار گرما زدگی و بیماری و تلفات شده است.
داکتر وندی
او حکایت کرد که از شروع جنگ امسال دچار افسردگی شده بود ( خواب اش به 14 ساعت رسیده و اشتهای اش کور شده بود ) او می گفت از زندگی سیر شده و آمده است که برود.
او پزشکی عمومی را در تهران خوانده بود و در کابل هم استاد دانشگاه بود و هم رئیس یک شفاخانه بوده و معاینه خانه هم داشت، برای من قابل قبول نبود که به چه هدفی آمده، فکر می کردم چون شنیده که قریه شان مورد حمله قرار گرفته آمده است.
او حکایت می کرد که به هدف درمان زخمی ها با مقداری دارو آمده و هم چنین با کمره اش از جنایاتی که به بار آمده فیلم و عکس تهیه کرده است، او افزود که چند تن از نیروهای مدافع به او لقب داکتر " وندی" داده اند.
من از لقب وندی خوشم نمی آید، زیرا وندی در بامیان و هزاره جات رواج شد، بهتر بود از واژه " دیوانه " که نشان دهنده اوج خشم هزاره در مقابل فاشیزم بود استفاده می کرد.
همچون لقب سردار شهید " شفیع دیوانه ".
جبهه مردمی
در آخرین روز اقامت چند نفری که در سنگر حضور داشتند را دیدم، قبلا" فکر می کردم که این نیروها باید زبده و دارای امکانات باشند.
اما واقعیت چیز دیگر بود آنها به جز گروهی از دهقانان همان قریه کسی دیگر نبودند.
آنها به زحمت توانسته بودند با فروش چند گوسفند و بره شان کلاشینکوفی به قیمت 25000 خریداری کنند و مرمی هم قیمت اش از 5 الی 10 افغانی در نوسان بود، آنها مقداری نان خشک و آب برای خوردن و یک بطری موتر برای چارج موبایل هایشان ( اریبا در بهسود فعال است ) با خود به سنگر برده بودند.
چندین سنگر در بهسود فعال بود که بزرگترین شان سنگر حاجی فیضی و استاد ناصری بود (نمایندگان کوچی هم نام این دو را به کرات یاد آوری می کردند) این سنگر ها با همدیگر هماهنگ نبود و از کمبود نیرو و امکانات شکایت داشتند.
بعضی ها هم فکر می کردند که این آدم ها عادت به جنگ دارند، اما در شرایط وانفسای امروز که خیلی ها به فکر رفاه خودشان اند، این آدم ها برای دفاع از حریم سرزمین شان دست به اسلحه برده اند، بسیار مردانگی و ایثار است.
خسارات جنگ بهسود
حکایت قربانیان بهسود -4

حکایت قربانیان بهسود-3

حکایت قربانیان بهسود -2
او گفت: "خانه ره صاف کده اند و هیچ چیز نمانده، قبل از حمله سه بوری آرد و دو بوری گندم دشتوم که کوچی ها آنها را با کود گد(مخلوط) کده اند."
حکایت قربانیان بهسود -1
او به قول از یک افسر پلیس ملی که ازبک است و برای حایل شدن به منطقه آمده گفت: این پلیس ازبک به مسئولین دولتی هزاره گی گفته است، اگر این روز سر مردم ما می آمد من به چوکی دولت ... می کردم اما شما!
او ماجرای دیگری را هم تعریف کرد: شبی که جنگ در بدآسیاب در گرفت شاهد بودم که مردی با زن و بچه هایش به مرکز ولسوالی با پای پیاده رسید، (دو ساعت پیاده ) دو کودک 6 و 8 ساله همراهش بود، در مرکز متوجه شد که کودکانش با پاهای برهنه تمام مسیر راه را دویده اند و کف پای شان خون آلود است.
عکس هایی از بهسود، پس از کوچی ها


قلعه میر زاد - یکی از ارباب های دایمرداد- قلعه ای با بیش از 200 سال سابقه و آثار هنری زیبا

قریه سوخته - تمام خانه ها سوخته - مچو قول پایین - تنور - حصه اول

شیخ خادم حسین آمده است از خانه سوخته اش احوال بگیرد - مچو قول بالا - تنور - حصه اول

سرنوشت موتر تونس - اوچک - تنور - حصه اول

























