۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

سخن کوچی ها

پنچ شنبه دهم اسد، در قریه پیستی تیزک بهسود جلسه بزرگی در محل استقرار وحید الله سباوون رئیس کمیسیون حل معضل کوچی ها به هدف اعلان خروج کوچی ها دایر شده بود.

فرصتی پیش آمد که به حرف های کوچی ها هم گوش دهم.
6 نفر نماینده و ریش سفیدان کوچی ها که هر کدام نماینده یک خیل بودند، آمده بودند، حیدر جان نعیم زوی یکی از آنها بود.

آنها می گفتند: ما قباله و فرمان داریم، در فرمان مسیر حرکت هم مشخص شده است و هزاره ها این مسیرها را کشت کرده اند.
ما می خواهیم به وطن خود پنجاب، ورس، لعل و سرجنگل و کوتل ملا یعقوب برویم، اما هزاره ها سر راه ما کمین و پاتک زده اند و بی ام یک و میزائیل بر ما فیر کرده اند، آنها از مدت ها پیش در فکر تهیه و تدارک جنگ بوده اند، محقق، اکبری، رضایی، فیضی، ناصری و سجادی این جنگ را شروع کرده اند، آنها خود از این جنگ هیچ مشکلی را نمی بیند، مگر مردم فقیر ده نشین و کوچی ها.

ما مدرک داریم که آنها از کانادا، ایران و کابل بنام جنگ بین پشتون و هزاره؛ جنگ بین سنی وشیعه پول و نیرو جمع کرده اند، ما خانه ها را آتش نزده ایم، آنها خود برای بدنام کردن کوچی ها چند دی هیزم و خانه های خراب را آتش زده اند.
باید دولت مشکل ما را حل کند، ما به کرزی و قانون احترام می گذاریم، ما امسال دو ماه پیش از موعد خارج شده ایم و در این مدت هم مواشی ما دچار گرما زدگی و بیماری و تلفات شده است.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

داکتر صاحب نظری سلام! نوشته ها وگزارش های خوبت را با دقت و وسواس دنبال می کنم.در دلسوزی و خیرخواهی ات نسبت به وطن و هموطنان مظلوم هیچ شکی نیست.امید وارم که در تمام امور زندگی و زندگی در بامیان موفق و خوش باشی...
یک چیزی در مورد داکتر "ن" نوشته ای درست نفهمیدم که او چه کار کرده بوده که مردم اورا داکتر وندی می گفته. دیگر این که نفهمیدم که شما نویسنده وبلاگ تعبیر "وندی" را خوش نداری یا آن داکتر نون آن تعبیر را خوش ندارد. دیگر این که از قرار نوشته چنین فهمیدم که بفهمی نفهمی خودت یگان رقابتکی با آن داکتر داشته ای.هر چند اختلاف سلیقه با هم داشته اید خوب است انتقام شخصی در این وبلاک از کسی نگیری هم سرنوشت من!

جاغوری گفت...

سلام و احترام به تو قوم و هموطن عزیز که ما را در جریان اخبار جنایت کوچی های طالب قرار می دهی. من هر روز به این خانه سری می زنم. من می خواهم کمی نظر هم بدهی در کنار گزارش. منظورم این است که چه شده است؟ چه می شود سال آینده و چه می توان کرد؟ من فکر می کنم این شروع بزرگترین تهدید علیه حتی موجودیت ما در افغانستان است. باید آن را جدی گرفت. این مناطق اگر از دست بروند از هزاره جات چه می ماند؟ در حقیقت آنها امده اند قلب هزاره جات را ادعا می کنند. حتی باورش سخت است. من به یاد شفیع و مزاری و ابوذر و فداکاری های مردم ما در گذشته های سخت می افتم اما حالا چرا !!!؟