۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

کابل رفتن با هزار دلهره

برای کاری رسمی امروز به همراه چند همکار به کابل آمدم، روز گذشته راههای رسیدن به کابل را جستجو کردم، راه غوربند را مردمان شیخ علی بسته اند و قسم خورده اند که تا به مقصود نرسند باز نخواهند کرد (مملکت هرج و مرج است، بگذار آنها هم ماهی مقصود صید کنند)، راه هوایی را که یک شرکت خارجی "پکتیک" و یوناما با هواپیمای کوچک خود، آنهم برای خواص در اختیار دارد، فعلا" رزور است.

می ماند راه دره ترکمن- سرخ پارسا- لولنج -غوربند و راه دره شکاری -شمال-کابل و راه میدان شهر-کابل.
راه اول و دوم هر کدام بیش از 15 ساعت و هزینه 1200-1500 فی نفر و راه سوم که هشت ساعت و 600 افغانی هزینه دارد، خالی از خطر طالبان نیست.

ریسک راه سوم را پذیرا شدیم، هرچه باداباد، ان شاء الله که... ساعت 2 نصف شب موتر را سوار شدیم، یک نفر کم داشتیم، دو ساعت معطل شده و 4 صبح راه افتادیم، 6 صبح در زیر کوتل حاجی گگ از ترس مریض نشدن از غذاهای بین راه در هوتل" شش پر" ماست صرف کردیم ( بماند که کدام آدم عاقل برای سفر 140 کیلومتری ساعت 2 صبح راه می افتد و 6 صبح ماست می خورد)

رفیقانی را در راه دیدیم که راه دره ترکمن را انتخاب کرده بودند، آنها می گفتند اگر به ما طلای سرخ هم بدهید از جلریز- میدان شهر نمی رویم.

بالاخره ساعت 10 به نقطه مورد نظر که ضربان قلب را تند تر می کرد رسیدم، از بازار ولسوالی جلریز گذشته بند خوجه الی بند مامکی محل حاکمیت مجاهدین امارت اسلامی، در بازار ولسوالی پسته پلیس مشاهده گردید، در این معبر مورد نظر چیز مشکوکی ندیدیم، به جز چند شعار که با رنگ سیاه بر دیوار سفید کلینیک نوشته بوند" مرگ په آمریکیه و زنده باد مجاهدین".

شب قبل از سفر تمام اسناد، مدارک و کارت هویت و سایر وسایل و اجناس را به دقت چک کرده بودم که اگر ملاصاحب ها تلاشی کردند، وسیله ای کفریه به دستشان نیفتد، خیلی سبک بار بودم، غیر چند جوره لباس افغانی و موبایل (که چاره نداشتم) هیچ چیزی همراه نداشتم تنها مشخصه ام تراشیدن ریش بود که بارها خود را لعنت کرده بودم که پلان سفر از قبل طرح شده بود، چرا ریش را تراشیده بودی؟

قبل از رسیدن به نقطه فوق موبایل را به خانم همکارمان که برای اولین بار برقع سر کرده بود دادم، او در مدت عبور از منطقه خطر جانش به لب رسیده بود، نزدیک بود خفه شود.

هرچه صلوات، آیت الکرسی و چهار قل بود خواندیم و خود را حصار کردیم.
موتر وان نقطه ای را نشان داد که چند وقت پیش چندین تانک و کانتینر مربوط به آمریکایی ها را طالبان در آنجا آتش زده بودند.

بالاخره به سرک پخته - انتهای حاکمیت طالبان- رسیدیم، خوشحال و خندان همکاران با موبایل هایشان همراه دوستان و اقارب تماس گرفتند که به خیر و سلامت از خطر جسته اند.

سرک کابل بامیان در حدود 15 کیلومتر قیر شده است و کار ساخت کانال و دیواره های محافظ سرک تا انتهای پروژه- کوتل اونی- رسیده بود اما از دو هفته به این طرف به علت اختطاف یک انجینر چینایی - شرکت تطبیق کننده- فعلا" کار متوقف است.

در منطقه دوست قل چندین موتر حامل اثاث - مهاجرین بهسود- هم مشاهده کردیم.
در ولسوالی جلریز در منطقه خطر زنان زیادی را مشاهده کردیم که با برقع در حال رفت و آمد بودند و حتی چند تایشان لب سرک برای انتقال شان به موتر ها دست تکان می دادند.

بیم، ترس، هراس، دلهره و نصف جان شدن بخشی از زندگی مردمان هزاره است که می خواهند به کابل بیایند.
بخشی از آن شایعه و بزرگ جلوه دادن نیروهای مخالف و جنگ روانی است.

۳ نظر:

ali bakhshi گفت...

salam
nazari jan khoda ro shokr ke salamat hasti
movazebe khodet bash
bakhshi

رضا گفت...

امروز هم از گیر مرگ در رفتی (شوخی)
خدا را شکر که سالم هستید. بی ادبی دانستم که خوش آمد گویی نکرده باشم، به شهر ما، شهر گدایان وسط سرک و شهر موترهای شیشه دودی، به شهر همیشه پر گرد و شلوغ ما خوش آمدید یا به قول تابلوها و بیلبوردهای تبلیغاتی کمپنی های بزرگ که در سر راه مسافران کابل در هر جا سبز شده اند: "به شهر زیبای کابل خوش آمدید!"

ناشناس گفت...

نام درست کوتل آجه گگ است نه حاجی گگ. چرا باید نام های هزارگی را به زور عربی یا فارسی کنیم؟!